طمع خام بر استر مبر و خواب مباف * نيست جز تيزه از اينخواب كه بد شيطانى
83 شاه و ظاهرا شاه منصور است
اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * بخار هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهر آشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است * به آب و رنك و خال و خط چه حاجت روى زيبا را
من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت دانستم * كه عشق از پردهء عصمت برون آرد زليخا را
84 شاه :
من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست
مى بده تا دهمت آگهى از سر قضا * كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست
بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد * زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست
جان فداى دهنش باد كه در باغ نظر * چمن آراى جهان خوشتر از اين غنچه نبست
86 شاه هنگام مسافرت
آن سيه چرده كه شيرينى عالم با او است