تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 169

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٦٩
طمع خام بر استر مبر و خواب مباف * نيست جز تيزه از اينخواب كه بد شيطانى

83 شاه و ظاهرا شاه منصور است

اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * بخار هندويش بخشم سمرقند و بخارا را فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهر آشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است * به آب و رنك و خال و خط چه حاجت روى زيبا را من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت دانستم * كه عشق از پردهء عصمت برون آرد زليخا را

84 شاه :

من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست مى بده تا دهمت آگهى از سر قضا * كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد * زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست جان فداى دهنش باد كه در باغ نظر * چمن آراى جهان خوشتر از اين غنچه نبست

86 شاه هنگام مسافرت

آن سيه چرده كه شيرينى عالم با او است