تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 154

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥٤
ما عيب كس بمستى و رندى نميكنيم * لعل بتان خوش است و مى خوشگوار هم ايدل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهان‌پرست و بت ميگسار هم چون كائنات جمله ببوى تو زنده‌اند * اى آفتاب سايه ز ما بر مدار هم چون آب روى لاله و گل فيض حسن تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * وز انتصاف آصف جم اقتدار هم برهان ملك و دين كه ز دست وزارتش * ايام كان يمين شد و دريا يسار هم گوى زمين ربودهء چوگان عدل او است * وين بركشيده گنبد نيلى حصار هم بر ياد روى انور او آفتاب صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم تا از نتيجه فلك و طور دست او است * تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * وز ساقيان سرو قد گلعذار هم

44 توران شاه :

چل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم آب‌وهواى فارس عجب سفله‌پرور است * كو همرهى كه خيمه از اين خاك بر كنم حيف است بلبلى چو من اكنون درين قفس * با اين لسان عذب كه خامش چو سوسنم شهباز دست پادشهم اين چه حالت است * كز ياد برده‌اند هواى نشيمنم تو را نشه خجسته كه در من يزيد فضل * شد منت مواهب او طوق گردنم حافظ به زير خرقه قدح ت ا بكى كشى * در بزم خواجه پرده ز كارت بر افكنم

45 جلال الدين وزير :

چو هر خاكى كه باد آورد فيضى بود ز انعامت * ز حال بنده ياد آور كه خدمتكار ديرينم نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذر و طرفه من گيرم كه چالاك است شاهينم
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 154 | الشيخ محمد جواد الخراساني