ما عيب كس بمستى و رندى نميكنيم * لعل بتان خوش است و مى خوشگوار هم
ايدل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهانپرست و بت ميگسار هم
چون كائنات جمله ببوى تو زندهاند * اى آفتاب سايه ز ما بر مدار هم
چون آب روى لاله و گل فيض حسن تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * وز انتصاف آصف جم اقتدار هم
برهان ملك و دين كه ز دست وزارتش * ايام كان يمين شد و دريا يسار هم
گوى زمين ربودهء چوگان عدل او است * وين بركشيده گنبد نيلى حصار هم
بر ياد روى انور او آفتاب صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم
تا از نتيجه فلك و طور دست او است * تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم
خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * وز ساقيان سرو قد گلعذار هم
44 توران شاه :
چل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم
آبوهواى فارس عجب سفلهپرور است * كو همرهى كه خيمه از اين خاك بر كنم
حيف است بلبلى چو من اكنون درين قفس * با اين لسان عذب كه خامش چو سوسنم
شهباز دست پادشهم اين چه حالت است * كز ياد بردهاند هواى نشيمنم
تو را نشه خجسته كه در من يزيد فضل * شد منت مواهب او طوق گردنم
حافظ به زير خرقه قدح ت ا بكى كشى * در بزم خواجه پرده ز كارت بر افكنم
45 جلال الدين وزير :
چو هر خاكى كه باد آورد فيضى بود ز انعامت * ز حال بنده ياد آور كه خدمتكار ديرينم
نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذر و طرفه من گيرم كه چالاك است شاهينم