پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 146

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۱۴۶
از سرمستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى ميخواستم ليكن طلاق افتاده بود ساقيا جام پياپى ده كه در سير طريق * هركه عاشق و ش نيامد در نفاق افتاده بود در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عاقبت را با نظر بازى فراق افتاده بود گر نكردى نصرت الدين شاه يحيى از كرم * كار ملك و دين ز نظم و اتساق افتاده بود حافظ آنساعت كه اين نظم بريشان مينوشت * طائر فكرش بدام اشتياق افتاده بود

23 در تأسف بر فوت شيخ ابو اسحق :

ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود * ديده‌وار و شنى از خاك درت حاصل بود در دلم بود كه بيدوست نباشم هرگز * چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود راستى خانم فيروزهء بو اسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود

24 يكى از شاهان

عيد است و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار خوش دولتيست خرم و خوش خسروى كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاهدار مى خور بشعر بنده كه زيب دگر دهد * جام مرصع تو بدين در شاهوار گر فوت شد سحور « 1 » چه نقصان صبوح هست « 2 » * از مى كنند روزه گشا طالبان يار ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار

25 درباره شاه منصور

بيا و حال اهل درد بشنو * بلفظ اندك و معنى بسيار بت چينى عدوى دين و دنيا است * خداوندا دل و دينم نگهدار بمستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مگو با نقش ديوار خرد هرچند نقش كائناتست * چه سنجد پيش عشق كيميا كار بيمن رايت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار
پاورقی
( 1 ) يعنى مى سحورى ( 2 ) مى صبوحى