از سرمستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى ميخواستم ليكن طلاق افتاده بود
ساقيا جام پياپى ده كه در سير طريق * هركه عاشق و ش نيامد در نفاق افتاده بود
در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عاقبت را با نظر بازى فراق افتاده بود
گر نكردى نصرت الدين شاه يحيى از كرم * كار ملك و دين ز نظم و اتساق افتاده بود
حافظ آنساعت كه اين نظم بريشان مينوشت * طائر فكرش بدام اشتياق افتاده بود
23 در تأسف بر فوت شيخ ابو اسحق :
ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود * ديدهوار و شنى از خاك درت حاصل بود
در دلم بود كه بيدوست نباشم هرگز * چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود
راستى خانم فيروزهء بو اسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
24 يكى از شاهان
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
خوش دولتيست خرم و خوش خسروى كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاهدار
مى خور بشعر بنده كه زيب دگر دهد * جام مرصع تو بدين در شاهوار
گر فوت شد سحور « 1 » چه نقصان صبوح هست « 2 » * از مى كنند روزه گشا طالبان يار
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار
25 درباره شاه منصور
بيا و حال اهل درد بشنو * بلفظ اندك و معنى بسيار
بت چينى عدوى دين و دنيا است * خداوندا دل و دينم نگهدار
بمستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مگو با نقش ديوار
خرد هرچند نقش كائناتست * چه سنجد پيش عشق كيميا كار
بيمن رايت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار
پاورقی
( 1 ) يعنى مى سحورى
( 2 ) مى صبوحى