بلند مرتبه شاهى كه نه رواق سپهر * نمونهء زخم طاق بارگه دانست
9 وزير :
حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * ز اثر تربيت آصف ثانى دانست
10 فخر الدين عبد الصمد
چون من گداى نشان مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان بارند بازارى كند
شد لشگر غم بيعدد از بخت ميخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصمد باشد كه غمخوارى كند
11 شاه منصور :
بيا بيا كه تو حور بهشت را رضوان * درين جهان ز براى دل رهى آورد
همى رويم بشير از با عنايت دوست * ز هى رفيق كه بختم بهمرهى آورد
چه نالها كه رسيد از دلم بخرمن ماه * چو ياد عارض آن ماه خرگهى آورد
رسيد رايت منصور بر فلك حافظ * كه التجا بجناب شهنشهى آورد
12 شاه :
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست * همت نگر كه مورى با آنحقارت آمد « 1 »
درياست مجلس شاه درياب وقت درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
آلودهاى تو حافظ فيضى ز شاه در خواه * كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
13 خواجه قوام الدين وزير :
من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا بلب شيرين داد
Footnote
( 1 ) مقصود از مور خود او است كه نائل به خدمت و حضور شده .