Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 142

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 142
بلند مرتبه شاهى كه نه رواق سپهر * نمونهء زخم طاق بارگه دانست

9 وزير :

حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * ز اثر تربيت آصف ثانى دانست

10 فخر الدين عبد الصمد

چون من گداى نشان مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان بارند بازارى كند شد لشگر غم بيعدد از بخت ميخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصمد باشد كه غمخوارى كند

11 شاه منصور :

بيا بيا كه تو حور بهشت را رضوان * درين جهان ز براى دل رهى آورد همى رويم بشير از با عنايت دوست * ز هى رفيق كه بختم بهمرهى آورد چه نالها كه رسيد از دلم بخرمن ماه * چو ياد عارض آن ماه خرگهى آورد رسيد رايت منصور بر فلك حافظ * كه التجا بجناب شهنشهى آورد

12 شاه :

دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست * همت نگر كه مورى با آنحقارت آمد « 1 » درياست مجلس شاه درياب وقت درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد آلوده‌اى تو حافظ فيضى ز شاه در خواه * كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد

13 خواجه قوام الدين وزير :

من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا بلب شيرين داد
Footnote
( 1 ) مقصود از مور خود او است كه نائل به خدمت و حضور شده .