دور دار از خاك و خون دامن چو بر ما بگذرى * كاندرين ره كشته بسيارند قربان شما
اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو * كاى سر حق ناشناسان گوى چوگان شما
گرچه دوريم از بساط قرب همت دور نيست * بنده شاه شمائيم و ثنا خوان شما
اى شهنشاه بلند اختر خدا را همتى * تا ببوسم همچو اختر خاك ايوان شما
5 حاجى قوام الدين حسن از آن جمله :
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شده بعشق * ثبت است بر جريده عالم دوام ما
اى باد اگر بگلشن احباب بگذرى * زينهار عرضه ده بر جانان پيام ما
بگرفت همچو لاله دلم در هواى سرو * اى مرغ بخت كى شوى آخر تو رام ما
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما
حافظ ز ديده دانهء اشكى همى فشان * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما
6 يكى از شاهان وقت :
بملازمان سلطان كه رساند اين دعا را * كه بشكر پادشاهى ز نظر مران گدا را
به خدا كه جرعهاى ده تو بحافظ سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى دهد شما را
7 يكى از وزيران :
من غلام نظر آصف عهدم كورا * صورت خواجگى و سيرت درويشان است
8 شاه :
حديث حافظ و ساغر كشيدن پنهان * چه جاى محتسب و شحنه پادشه دانست