تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 141

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٤١
دور دار از خاك و خون دامن چو بر ما بگذرى * كاندرين ره كشته بسيارند قربان شما اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو * كاى سر حق ناشناسان گوى چوگان شما گرچه دوريم از بساط قرب همت دور نيست * بنده شاه شمائيم و ثنا خوان شما اى شهنشاه بلند اختر خدا را همتى * تا ببوسم همچو اختر خاك ايوان شما

5 حاجى قوام الدين حسن از آن جمله :

ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم * اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نميرد آنكه دلش زنده شده بعشق * ثبت است بر جريده عالم دوام ما اى باد اگر بگلشن احباب بگذرى * زينهار عرضه ده بر جانان پيام ما بگرفت همچو لاله دلم در هواى سرو * اى مرغ بخت كى شوى آخر تو رام ما درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما حافظ ز ديده دانهء اشكى همى فشان * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما

6 يكى از شاهان وقت :

بملازمان سلطان كه رساند اين دعا را * كه بشكر پادشاهى ز نظر مران گدا را به خدا كه جرعه‌اى ده تو بحافظ سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى دهد شما را

7 يكى از وزيران :

من غلام نظر آصف عهدم كورا * صورت خواجگى و سيرت درويشان است

8 شاه :

حديث حافظ و ساغر كشيدن پنهان * چه جاى محتسب و شحنه پادشه دانست