تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 138

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٣٨
توجه شاه شجاع براى تسخير آذربايجان پس از فوت سلطان اويس ايلگانى اهل شيراز او را مغرور كرده با وى بيعت كردند چون شاه شجاع بشيراز برگشت او از ترس مختفى شده سپس ظاهر شد و عذر خواهى كرد شاه شجاع اول عذرش پذيرفت و او را عفو كرد ولى بعد او را زهر داده بكشت . پسر ديگرش سلطان شبلى از ترس آنكه مبادا دعوى سلطنت كند و بر او بشورد و آنچه او با پدر رفتار كرد رفتار كند فرمان داد تا چشمش را ميل كشيده كور كردند . هم پدر را كور كرد هم پسر را ، پسر ديگرش سلطان زين العابدين كه بعد از او در شيراز شاه شد ( از نامهاى اويس ايلگانىها ) و ديگر از مدعيان سلطنت در آن دوره سلطان غياث الدين است كه والى هرات بود و ديگر امير ارغون شاه كه در سبزوار و نيشابور و ديگر امير تيمور است كه در بخارا و سمرقند بود تا آنكه گفته‌اند ربع مسكون را گرفت شاه منصور را كشت و فارس را متصرف شد و اما از اميران و وزيران بسيارند چه آنكه معلوم است هرچه شاه بيش باشد امير و وزير بيش خواهد بود ، اما ببعضى اشارت ميرود يكى امير فرخ بود كه حاكم اردبيل بود و ديگر خواجه دولتشاه ملقب بامير بهاء الدين كه با شاه شجاع مخالفت كرده بر كرمان غالب گشت شاه شجاع بر وى ظفر يافت . اول او را عفو كرد و چون غدر كرد ويرا بكشت ، ديگر امير غياث الدين منصور داماد شيخ ابو اسحق والى شولستان ديگر عماد الدين محمود وزير شيخ ابو اسحاق ، حافظ بسيار از وزيران بآصف ثانى تعبير مىكند از اين جهت كه شاه را بسليمان و وزيرش را بآصف تشبيه نموده ، ديگر قوام الدين محمّد صاحب عيار وزير شاه شجاع بود ويرا بكشت و جسدش را قطعه