قطعه كرد هر قطعهاى را بولايتى فرستاد و پس از او كمال الدين حسين رشيدى را بوزارت گرفت و ديگر حاجى قوام الدين حسن است كه از ثروتمندان بوده و با وى در لقب مشترك است ديگر سليمان شاه كه وزير شاه شجاع بود او را در شيراز خليفه خود كرد سپس او را بكشت و پسرش غياث الدين را ميل بچشمش كشيده كور كرد و ديگر وزير ابو النصر ابو المعالى و ديگر خواجه جلال الدين تورانشاه كه والى ابرقو بود از امراء و وزراء شاه شجاع بود ، در عصر حافظ ملقب بجلال الدين بسيار بودند شاه شجاع نيز ملقب بجلال الدين بود چنانچه ملقب بابو الفوارس نيز بوده و اين شعر از اشعار شاه شجاع است كه در روضة الصفا نقل كرده
ابو الفوارس دوران منم شجاع زمان * كه نعل مركب من تاج قيصر است و قباد
پس ممكن است كه مراد حافظ از اين غزلش براى يكى از پسرانش كه طفل بوده گفته است نگار من كه بمكتب نرفت « الخ » و يا خود او در هنگام طفوليت ، و ممكن است ابو الفوارس ديگرى را منظور داشته كه در آن زمان از اين گونه القاب بسيار بوده ، و ديگر از كسانى كه براى آنها تغزل كرده فخر الدين عبد الصمد است ديگر سلطان غياث الدين كه در بنگاله هند بود و ديگر شاه هرموز است اين بود فهرست اجمالى كسانى كه حافظ در اين ديوان براى ايشان تغزل كرده نهايت آنكه در بسيار از غزلها اشخاص را باسم ذكر نكرده ولى در بعضى از كنايه و خصوصيات مقام معلوم است كه مقصودش كيست و در بعضى كاملا معلوم نيست اما بطور اجمال يكى از آنها منظور است ، اكنون غزلهايش را كه دربارهء اين اشخاص گفته ذكر ميكنيم :