نه بهفت آب كه رنگش به صد آتش نرود * آنچه با خرقه زاهد مى انگورى كرد
32 صوفى كه بىتو توبه ز مى كرده بود دوش * بشكست عهد چون در ميخانه ديد باز
و در غلبه خانقاهيان و منع آزادى و جلوگيرى از شراب و بستن ميكده ها گفته :
33 بود آيا كه در ميكدهها بگشايند * گره از كار فرومايه ما بگشايند
در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانه تزوير و دغا بگشايند
گيسوى چنك ببريد بمرك مىناب * تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشايند
نامهء تعزيت دختر رز بر خوانيد * تا حريفان همه خون از مژهها بگشايند
34 اگرچه باده فرحبخش و باد گل بيز است * ببانك چنك مخور مى كه محتسب تيز است
در آستين مرقع پياله پنهان كن * كه همچون چشم صراحى زمانه خونريز است
به آب ديده بشوئيم خرقهها از مى * كه موسم ورع و روزگار پرهيز است
باز چون تقيه از وى زائل ميشد ترغيب بر بادهنوشى علنى ميكرد چنانچه گفته :
35 شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد * زديم بر صف رندان و هرچه باداباد
قدح به شرط ادب گير ز انكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمن است و قباد
كه آگه است كه كاووس و كى كجا رفتند * كه واقف است كه چون رفت تخت جم بر باد
شما را به خدا از مريدان حافظ بپرسيد آيا بادهء ولايت و عشق هم قدح دارد ، وانگهى قدحش از كلمهء سر جمشيد و قباد است نظيرش اين بيت است :