پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 119

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۱۱۹
دختر شبگرد و تند و تلخ و گلرنك است و مست * گر بيا بيدش بسوى خانهء حافظ بريد 23 زاهد خام كه انكار مى و جام كند * پخته گردد چو نظر بر مى خام اندازد روز در كسب هنر كوش كه مىخورد نروز * دل چون آئينه در زنك و ظلام اندازد آنزمان وقت مى صبح فروغست كه شب * گرد خرگاه افق پردهء شام اندازد باده با محتسب شهر ننوشى زينهار * بخورد باده و سنگى است بجام اندازد 24 كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود * بنفشه در قدم او نهاد سر بسجود ببوس جام صبوحى بنالهء دف و چنك * ببوس غبغب ساقى بنغمه نى و عود بدور گل منشين بىشراب و شاهد و چنك * كه همچو دور بقا هفتهء بود معدود ز دست شاهد نازك عذار عيسى دم * شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود بباغ تازه كن آئين دست زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود بياز باده كه حافظ مدامش استظهار * بفضل و رحمت عام است و غافر معهود
ملاحظه كن در اين غزل كه بنام عماد الدين محمود وزير گفته كه به هيچ وجه قابل تأويل بعشق و كشك و پشم نيست زيرا كه ممدوحش لايق اينها و اهل اينها نيست . ببين كه چگونه بصراحت لهجه ترغيب شراب مىكند بعلاوه بكفريات نيز تفوه كرده ساقى و شاهد بزمش را عيسى دم خوانده و از آئين زردشتى ياد كرده و عجب اينست كه برحمت عام هم اتكاء كرده مانند اين بيت ديگرش .
25 زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصور است و يار خور يخور ببانك چنك و مخور غصه در كسى * گويد ترا كه باده مخور گوهوا الغفور
اين بيسواد عارى از علم دين و جاهل بمعارف بگمانش اتكاء برحمت