پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 115

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۱۱۵
ريائى بهتر است و آنكه باده از خون رز يعنى انگور است نه خون بشر . پس خوردن او بهتر از مكيدن خون بشر است و آنكه اگر عيب باشد نچندان بود كه از وى خللى بدين يا بعشق رسد و بر فرض كه بىخلل نباشد چه خواهد شد آدم بىعيب وجود ندارد . ترا به خدا آيا هيچ احمقى راضى مىشود كه با اين صراحت باز بگويد ، مرادش باده ولايت و عشق است .
( 3 ) جمال دختر رز نور چشم ما است مگر * كه در نقاب ز حاجى و پردهء غنبى است ( 4 ) همت عالى طلب جام مرصع‌گو مباش * رند را آب عنب ياقوت رمانى بود خوش بود خلوت هم ايصوّفى و ليكن گر در آن * بادهء ريحانى و ساقى روحانى بود مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر ميان * جام مى نگرفتن از ساقى گر انجانى بود دى عزيزى گفت حافظ مىخورد پنهان شراب * اى عزيز من گناه آن به كه پنهانى بود
اين در موقع مغلوبى حافظ بوده كه پنهان ميخورده و در اينجا ببعضى از خواص شراب اشاره كرده چنانچه نيز گفته .
( 2 ) ز زهد خشك ملولم بيار بادهء ناب * كه بوى باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد ( 6 ) چون مى از خم بسبو رفت و گل انداخت نقاب * فرصت عيش نگهدار و بزن جامى چند عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگوى * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند ( 7 ) در اين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحى مى ناب و سفينه غزل است نه من ز بى عملى در جهان ملولم و بس * ملالت علماء هم ز علم بى عملى است ( 8 ) دو يار نازك و از بادهء كهن دو منى * فراغتى و كتابى و گوشه چمنى من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگرچه در بيم افتند هر دم انجمنى