آن تلخوش كه صوفى ام الخبائثش خواند * احلى « 1 » لنا و اشهى من قبلة العذارى
اين گفته پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است كه فرمود الخمر ام الخبائث ، و لكن حافظ از باب رقابت با خانقاهيان و طعن بر ايشان كه به ظاهر نهى از شراب مىكردند و او را ام الخبائث مىخواندند اين بيت را بر سبيل استهزاء گفته و بايد گفت كه نسبت دادن حافظ اين كلمه را بصوفى از جهت بيسوادى او بوده چه آنكه او بيش از يك شاعرى نبوده اطلاع از حديث و اخبار نداشته و ندانسته گفتهء پيغمر صلى اللّه عليه و آله و سلم است و الا بىشبهه كفرش نيز ثابت است نه تنها باده نوشيش
( 2 ) چه ملامت رسد آن را كه چنين باده خورد * اين نه عيب است بر عاشق رند و نه خطا است
بادهنوشى كه در او روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و ريا است
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم * باده از خون رزان است نه از خون شما است
اين نه عيب است كزين عيب خلل خواهد بود * ور بود نيز چه شد مردم بىعيب كجا است
ببين چگونه تصريح مىكند بر اينكه بادهنوشى براى عاشقان عيب و خطائى نيست چنانچه باز گفته :
عاشقى را كه چنين باده شبگير دهند * كافر عشق بود گر نشود بادهپرست
و بعد ملاحظه كن استدلال عوامانهاش را كه اگر عيب و خطائى هم بود از زهد
هامش
( 1 ) يعنى شراب شيرينتر و مشهى است براى ما از بوسه دوشيزگان باكره !