تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 105

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٠٥
نيفتد كه خجل و شرمنده نشود اين است معنى مناسب حال دهنده و گيرنده در هديه ، به همين قياس مناسب كلام را در مقام مدح و اظهار عشق تصور كن نسبت بممدوح و گوينده پس گوينده اگر اهل فهم و درايت باشد بايد چيزى نگويد كه ركيك و غير مناسب با ممدوح باشد و الا موجب غضب خواهد شد نه موجب محبت و اگر اهل فهم و درايت نباشد تكليف از او برداشته است حجت هرچه هست بر اهل فهم است پس اهل فهم آنچه هديه ميبرد يا مىگويد يا بايد مناسب ممدوح باشد و مورد پسند او باشد يا لااقل مورد پسند خود كه او حقيقة اين را از نادانى نفيس ميداند و مورد علاقه او است تا ممدوح غمض عيب از او كند . حالا اين گفته‌هائى را كه اين شعراء و عرفاء استعمال مىكنند از قبيل مى و باده و شراب و مطرب و چنك و دف و نى و رقص و زلف و خال و لب و ابرو و چشم و غيره و اين‌گونه تعشق ميورزند دربارهء اينها چه بايد گفت اگر بگوئيم بمناسبت خدا اينها را گفته‌اند و پسند خدا است ، پس بسيار غلط و بى جا است چگونه او را خوش آيد با آنكه خود نهى كرده چگونه لفظ بت ، و صنم ، و عيار ، و ، و ، و ، پسند او خواهد بود پس بهتر آنست كه بگوئيم متناسب حال گوينده است يعنى گوينده مانند همان عرب و آب غدير بهتر از اينها و نفيس‌تر چيزى نديده و آن هم از جهت آنكه سروكارش به غير اينها نبوده پس از باب آنكه هميشه مورد علاقهء ايشان باده و شراب است و تعشق با امردان است كه اهل زلف و خال و لب غنچه و غيره ميباشند و بهتر از اين چيزى نميدانند لهذا در مدح امام خود يا خداى خود نيز همينها را مىآورند و الا وجه ديگر تصور نمىشود با آنكه خود را اهل فهم و درايت مىشمارند بلكه ديگران را نافهم مىدانند ، آرى اگر بديده انصاف