نظر او كم آمد خداوند بوى وحى فرمود كه برو چندى با وى مصاحبت كن آن ملك بنزد او در صورت بشرى آمد عابد از وى پرسيد گفت مرد عابدى هستم وصف ترا شنيدم مشتاق مصاحبت تو شدم آمدم تا رفيق تو باشم و عبادت حق كنم پس آن روز با او بود چون صبح شد ملك گفت راستى عجب مكان با نزهتى است گفت آرى اما ايكاش پروردگار را الاغى بود تا دراينجا چرا مينمود تا اين علفها ضائع نميشد ملك گفت خداى ترا الاغى نيست گفت اگر بودى چنين ضايع نشدى پس خداوند به آن ملك وحى فرمود انما آتيته على قدر عقله يعنى من او را جزاء و اجر بر اندازه عقل او مىدهم و نظير اين نيز محمّد بن سنان بواسطه از حضرت باقر ( ع ) نقل كرده كه فرمود حضرت موسى بن عمران مردى را ديد كه همواره سجدههاى طولانى ميگذارد و بسيار سكوت ميورزيد تا آنكه روزى از روزها عبور آنحضرت بر سبزهزارى خوش علف افتاد چون مرد بدانمكان رسيد آه سردى از نهاد كشيد حضرت موسى عليه السّلام فرمود چرا آه كشيدى گفت از آنكه آرزو كردم كه ايكاش خداى مرا الاغى بود و او را در اين سرزمين مىچرانيدم حضرت موسى عليه السّلام چون آن شنيد مدتى سر به زير افكند و از شگفت به زمين مىنگريست تا آنكه وحى بر وى نازل شد ، ما الذى اكبرت من مقالة عبدى انا اؤ اخذ عبادى على قدر ما اعطيهم من العقل چه چيز از گفته اين بنده بر تو گران آمد و ترا غمگين ساخت آسوده خاطر دارد كه من مؤاخذهء بندگان را بر حسب آنچه بايشان از عقل دادهام مىكنم ، پس معلوم شد كه بىادبى خارج از معرفت و عرفان است و مردود حضرت سبحان است خواه عشق بگويند و خواه خراباتى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 101
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ١٠١