پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 89

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۸۹
كه شرحش بيايد « 1 » .
برو اى زاهد و بر دردكشان خورده مگير * كه ندادند جز اين تحفه بما روز الست آنچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم * اگر از خمر بهشت است وگر از باده مست 2 پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد 3 عيبم مكن برندى و بدنامى اى حكيم * كاين بود سر نوشت ز ديوان قسمتم 4 برو اى ناصح و بر دردكشان خورده مگير * كارفرماى قدر ميكنند اين من چكنم
و در جاى ديگر نيز از سر غيب گفته .
چو پير سالك عشقت بمى حواله كند * بنوش و منتظر رحمت خدا ميباش گرت هوا است كه چون جم بسر غيب رسى * بيا و همدم جام جهان نما ميباش
ولى اينجا هم كه خرافت‌گوئى كرده زيرا كه آگاهى جمشيد از سر غيب و جام او از افسانه‌ها و ياوه‌ها است بعلاوه كه ميگويد مى بخور تا از سر غيب آگاه شوى و صحبت از مى خواهد آمد كه همان شراب است نه مى عشق و باده ولايت كه ميگويند . بعد از همهء اينها فرضا حافظ خودش هم مدعى باشد آيا بايد من شيعه هم باور
پاورقی
( 1 ) كسى نگويد كه اين هان معنى حديث است و ظاهرا از حضرت صادق « ع » است كه فرمود لو علم الناس كيف خلق الناس صحح لم يلم احد احدا يعنى اگر مردم بدانند كه چگونه خلق شده‌اند مردم احدى احدى را ملاقات نميكند زيرا كه اين حديث در مقام كيفيت خلقت و اختلاف مخلوقين است بحسب قواى و استعدادات و فهم و زكاوت و فطانت نه بحسب عقائد و مسالك و كفر و ايمان و سائر اعمال اختياريه بشر .