خالى از عيبگوئى يا بصراحت و يا بگوشه نيست ولى مگس حرامزاده فضله برعينش افكنده غين شده يا آنكه متعمدا ديگرى غيب خوانده و سپس مريدان حافظ را در حيرت افكنده كه چگونه لسان الغيب است و حال آنكه در آن كتاب كه غيبى از او مشاهده نميشود لاجرم ايشان را بهر زه گوئى و ياوهگوئى افكند عوام بيچاره را بفال گيرى وادار كرده با آنكه هر كتاب غزلى شأنش اينستكه چون او را باز كنى نفى و اثباتى مطابق مقصود فالگيران چيزى مفهوم مىشود اگر ميگوئيد نه تجربه كنيد هر كتاب غزلى را كه بخواهيد بعضى از اشخاص را هم ديدهام كه كتاب سعدى و ديگران نيز تفال ميزنند و آن هم وجهش همين است اما بيخبران بگمانشان كه اين نوعى از غيبگوئى است پس او را دليل بر بزرگى صاحب غزل مى گيرند ، ديگر بآنهائى كه ميگويند كه لسان الغيب بودن او از جهت آنست كه اسرار به او آموخته شده يا بر او كشف شده ميگوئيم اين ادعاء كه اختصاص بحافظ ندارد همهء پيران تصوف را اين ادعا هست بلكه نتيجهء تصوف و عشق و عرفان را همين كشف اسرار ميدانند پس اين لقب چه خصوصيتى دارد براى حافظ بلكه همه لسان الغيبند بزعم ايشان . پس اين خود مؤيد است كه صحيح لسان الغيب است نه لسان الغيب زيرا كه براى او وجه صحيحى هست و براى اين نيست وجه صحيح او همان بود كه گفتيم عيبگوئى همكاران و غير همكاران بسيار كده چنانچه پيش گذشت و بعد هم خواهد آمد . قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين گفته ديوان او لسان الغيب است ، لسان الغيبى را وصف ديوان او قرار داده نه وصف خود او ولى باز هم بيان نكرده كه از چه جهت ديوان او لسان الغيب است و همين معنا هم از نفحات جامى استفاده مىشود مستند قاضى نور اللّه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 87
Contributors: الشيخ محمد جواد الخراساني
P.رضوان اكبر إله 87