تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 71

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٧١
هرگز بيمن عاطفت پير ميفروش * ساغر تهى نشد ز مى و صاف روشنم
پس معلوم نيست كه بعد از اين بيت چقدر حافظ زنده بوده . بلى در همان غزل نام توران شاه را ميبرد ممكن است از تاريخ فوت حافظ و توران شاه چيزى بدست آورد ولى فعلا چندان مهم نيست اجمالا ما فرض ميكنيم حداقل ماندن حافظ بعد از آن غزل پنج سال ، و اينهم كه گفته چل سال بيش رفت . آنقدر بيش را هم پنج سال فرض ميكنيم مىشود پنجاه سال . پس حداقل پنجاه سال خراباتى بوده اينمقدار از تمام عمرش كه شصت و پنج سال است كم كنيم پانزده سال ميماند پس با كم و زياديش مىشود گفت تا سن شانزده و هيجده در تصوف خانقاهى بوده پس اول فوران جوانى و شهوت ، خراباتى بوده كه مخالف با ورع و تقوى است پس آنچه بعضى ازمغويان امروزه كه تازه پيدا شده و تاكنون سابقه نداشته نظر بمذمت حافظ از صوفيان خانقاهى ميگويند كه صوفى نبوده غلط است بلكه شك و شبهه در صوفى بودنش نيست نهايت صوفى قلندى است تصريحاتش نسبت بخراباتى بودنش گذشت و بعد نيز تصريحاتش نسبت به پير مغان بعد از ذكر سلاطين بيايد و خراباتيان و قلندريه يك نوع از متصوفه هستند بعلاوه تصريح بخصوص صوفيت مينمايد .
صوفى از پرتومى راز نهانى دانست * گوهر هر كسى از اين لعل توانى دانست 2 شگفته شد گل حمر او گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان باده‌پرست
ايضا به پير خود گويد :
در صومعه زاهد و در خلوت صوفى * جز گوشهء ابروى تو محراب دعا نيست
صومعه زاهد مراد خانقاه است و خلوت صوفى مراد خرابات است :