ميكنند اينست كه بعد از اسلام چونكه باب شعر موهون شد و مذمت از شرع رسيد اهل حق چندان و قرى بشعر نمىنهادند و اهميت نميدادند و لذا فقهاى ما قليل الشعر بودند همچنان ائمه عليه السّلام با آنكه اگر ميخواستند شعر بگويند بهتر از همه شعر مىگفتند ولى ديگران كه با حق سروكارى نداشتند مايهء علمى خود و فضل و كمال و عرفان خود را و زينت خود را در شعر ديدند بخصوص كه صلهها و مالهاى زياد و بجاه و منصب رسيدن ها در شعرها حاصل ميشد يك شعر ميگفت صد هزار و دويست هزار صله مىگرفت . يا حكومتى مىيافت از اين رو آنان بشعر پرداختند و در نتيجهء ممارست طولانى و حك و اصلاح زياد سالهاى متماديه و كثرت استمعال تشبيهات غريبه و الفاظ عجيبه و رعايت مناسبت و مذاقگوئى مهارت تامه پيدا كردند در فن شعر ، و چون مردم هم بر همان شعرهاى آنها خو گرفتند و هرچه تمجيد و تحسين مىشنيدند بر همانها بود لا جرم شعر نيك و حسن همانها را پنداشتند اينست كه شعراى ديگر هم كه ميخواهند شعرى بگويند چون آنها معروف شدند بمهارت و استادى در شعر اشعار آنها هم در قلوب مردم به خوبى جاى گزين است ناچار براى ترويج شعر خود از همانها تقليد مىكنند و بر سبك و روش همانها شعر ميگويند ديگر فكر نمىكنند كه شعرهاى آنها مناسب همان موضوعها و همان اشخاصى است كه براى آنها گفتهاند و براى همانها خوب است و هم بر مسلك آنها خوبست نه براى هر موضوعى و مناسب هر كسى . آنها براى بادهنوشان و بادهپرستان گفتهاند تو براى امام يا پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ميگوئى ترا چه بسبك آنها و روش آنها . مثلا اگر فرض شود كسى آهوئى داشته براى آهويش شعرى گفته نسبت بآهو بسيار قشنك و زيبا است بايد شاعر ديگر
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 68
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٦٨