مىبرند كه همهاش فتواى به غير علم است ، و بعد هم ذم مفتى ميكنند . واى از ضرر اين گروه براى جامعه شيعه . شيعهء سادهء عوام پندارد كه هرچه شعر باشد از هر كه باشد اگر فرا بگيرد ضرر ندارد يا آنكه شاعر در گفتههايش محتاج بسند نيست هرچه بر طبع شاعر جارى شود كافيست يا آنكه شعر علم لازم ندارد عجب اينست كه اين قسم از شاعران مقلده براى منبريها ميگويند كه چرا بعضى از بىسوادان منبر ميروند بايد اول درس بخوانند تكميل شوند بعد منبر بروند چرا جلوگيرى از ايشان نميشود اما براى خودش نميگويد كه چرا بيسوادها شعر بگويند چرا درس نخوانده و تكميل نشده شعر ميگويند و زود طبع مىكنند و هم آلت فضيلت خود قرار ميدهند و هم سرمايه كاسبى و تجارت ، مگر منبرى بيسواد كه تو او را قدح ميكنى چه مىكند و چه مىگويد همان كه تو ميكنى و همان كه تو مىگوئى نهايت آنكه او با نثر ميگويد تو با شعر ميگوئى در نتيجهء بيسوادى و بىعلمى و فضولى و گستاخى و تخريب دين و هرچه تو ميگوئى با هم شريك هستند نظم و نثر در اين جهت فرق نميكند رأى دادن و فتواى دادن و فضولى در امر دين چه با نظم چه با نثر يكى است نهايت اينست كه آنكه نثر ميگويد خامفروشى مىكند و آنكه نظم مىكند پخته فروشى مىكند مثلا ميته اگر حرام است چه فرق است بين آنكه گوشت ميته را خام بفروشد يا آنكه بپزد و بفروشد بلكه پزنده بدتر است زيرا كه پخته زودتر به مصرف حرام گذاشته مىشود و سريع الهضمتر است همچنانكه شعر در نفوس مردم مؤثرتر و سريع الاثرتر و بهتر قابل تلقى است .
علت آنكه اين نوع از شعراى مقلده يا مطلقا در شعر گفتن تقليد از صوفيه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 67
پدیدآورندگان: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ۶۷