كرده كه على را هم صوفى ميداند نه تشيعى كه شيعه بر او هستند تشيع صوفى نه تشيعى است كه علماى شيعه و قاطبهء شيعه بر او هستند ، اين يك تشيعى است مانند تشيعى كه زيديه و اسماعيليه خود را شيعه ميدانند ، تشيع صوفى صوف برتر دانستن امير المؤمنين عليه السّلام است بر آنسهء ديگر ، و اگر اين مدار تشيع است شافعى و معتزلى نيز از شيعهاند و حافظ در اين اشعار اشاره ببرترى كرده ، تو بصوفيه و اهل عرفان امروزى نگاه مكن كه تقريبا تماس با ظواهر مرام و آئين شيعه دارند و در شعارهاى مذهبى با شيعه اشتراك ميورزند و همكارى ميكنند اين در اثر طول مدت است كه بعد از ظهور تشيع در تصوف ، يا ظهور تصوف در تشيع بتدريج مرام شيعه بر ظواهر آنها غلبه كرده يكى از باب آنكه مملكت مملكت شيعه است و غلبه با شيعه است سلطان سلطان شيعهء است و ديگر از باب آنكه مريد هائى كه روزبروز جلب ميكنند زائيده و پروريدهء تشيع است ناچار بر همان خوى تشيع باقى ماندهاند تا مگر در تصوف كامل شود و بفهمد كه تصوف بسته بتشيع نيست تشيع آلت صيد و دام شكار است .
خلاصه آنكه ما منكر نيستيم كه جهال صوفيه و عرفان مسلكان امروز حقيقة خود را شيعه ميدانند و مخالف صرف با سنت هستند و بزعم خود از شيعه جدائى ندارند مگر در تصوف و عرفان بافى و دعوى عشق و حقيقت ولى اين جهال بعلاوه آنكه از ضديت تشيع با تصوف اطلاع ندارند از سابقينشان نيز خبر ندارند ، پندارند كه آنها هم كه اظهار تشيع كردند به همين نحوه هم تشرع ميورزيدند گو آنكه اگر تشرع هم ميورزيدند مانند تشيعشان بوده ولى خير ، از آنها فقط همان اظهار تشيع بوده و بس از همينجا است كه امروز سادگان شيعه بيشتر گول ميخورند و دستگاه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 45
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٤٥