بىمهر ماه افروز خود تا بگذرانم روز خود * دامى براهى مينهم مرغى بدامى ميزنم
تا بو كه يابم آگهى از سايه سرو سهى * گلبانك عشق از هر طرف بر خوشخرامى ميزنم
هرچند كان آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى ميكشم فال دوامى ميزنم
و امثال اين كه ذكرش بيايد و نيز روش او را ما ديديم كه روش شاعرانه است كه از اهل هر مسلك و مذهب و طريق از شاه و وزير و صاحبان جاه و مال مدح كرده و اظهار تعشق كرده و از طريقه ايشان براى جلب مال و جاه مدح كرده با اظهار يگانكى و حميت و خلوص قلبى و صفاى باطنى چنانچه براى شاه منصور گويد :
نامم ز كارخانهء عشاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم
و امثال اين كه در محلش ذكر مىشود چگونه ما اطمينان پيدا كنيم كه در اين يك قصيده در تمام اين ديوان بىغرض بوده از كجا كه اين قصيده را براى خوشدلى سلطانى كه شيعه بوده يا عالم موجهى كه شيعه بوده نگفته مانند گفتههاى ديگرش از آن جمله به پير مغان گويد :
پندهء پير مغانم كه ز جهلم برهاند
، و نسبت بخرابات گويد :
تا بغايت ره ميخانه نميدانستم * ورنه مستورى ما تا بچه غايت باشد
بعلاوه آنكه با همان پيرش چندين باره مخالفت و نقض عهد كرده تا آنكه ميگويد :
صد بار توبه كردم و ديگر نميكنم .
بعلاوهء همه آنكه در اين قصيده ميگويد على صفى و على صافى و على صوفى پس اگر اظهار تشيع كرده تشيعى را كه صوفى ميگويد اظهار