و اما وجه نظر در اقرار او
و اينكه آيا صرف اقرارش كافى است يا نه ميگوئيم بلى صرف اقرار شخص در اسلام و تشيع كافى است به شرط آنكه خلافش را از مقرّ نبينيم عملياتش را بر وفق اظهار و اعترافش ببنيم و الا اگر يكنفر يهودى اقرار باسلام كند و بعد ببينيم بر همان طريقه يهوديت باقيست و با يهود حشر و نشر دارد و از مسلمانان بر كنار است قطعا خواهيم گفت اين اقرارش يا مبنى بر خوف يعنى تقيه يا مبنى بر طمع و تملق بوده اگرچه بتخصيص و تعيين يكى از اين دو را ندانيم ، حافظ از اين قبيل است زيرا كه بعدا مشاهده ميكنيم مىبينيم هيچ از طريقهء خود دست بر نداشته ديوانش را كه ملاحظه مىكنيم غزلهايش را همه بر يك نسق و نهج مى يابيم طورى نيست كه ما بگوئيم اينجا اشاره دارد كه طريقه شيعه را سلوك كرده يا اينجا تغيير روش داده و بر خلاف ممشاى اول مشى كرده با آنكه گواهيها كه بر تسننش گواهى ميدهد كه ذكر خواهيم كرد دال است بر عدم تغيير روش پس نميتوانيم بمحض اين يك اقرار در تمام اين ديوان قضاوت كنيم كه واقعا از طريقهء تسنن برگشته ، بعد از اعتراف خود به آنكه در اول بر آن طريقه بوده .
بعلاوه آنكه از خودش در اين كتاب ميشنويم نظير اين گفتار را كه ميگويد :
حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت ميكنم
ايضاعمرى است تا من در طلب هر روزگا مى ميزنم * دست شفاعت هر زمان در نيكنامى ميزنم