ز بغد او حسن است و حسين و عترت او * مجوى جهل بر اين كار مؤمن ديندار
بجهل بنده ز پيش آنچنان عمى بودم * كه كس مباد چنان كامدم در اول بار
سپاس و منت و عزت خداى را كه نمود * ره نجات و شدم از حيات برخوردار
بسال هفتصد و هتفاد بد كه در شيراز * تمام گشت بيك روز جمع اين اشعار
بدشمنان منشين حافظا تولى كن * نجات خويش طلب كن بجان هشت و چهار
حرامزادهء بد فعل و شوم و بىبنياد * بمدح شاه جهان كى كجا كند اقرار
متابعت بمنافق چه ميكنى بگذر * ز ياد گفتن نامش هزار استغفار
چون بر حسب نظم و ترتيب ذكر اين قصيده در اول كتاب واقع شده بسا جاى اغواء كردن عامى و فريب دادن است كه بعامى بگويند كه حافظ در اولين قصيده و در اول كتابش اظهار تشيع نموده چنانچه دأب همهء مؤلفين و مصنفين بوده ديگر همين كافيست بر تشيع او چه دليلى از اين بهتر ميطلبيد عامى بيچاره هم ناچار است از بيسوادى يا بى اطلاعى از قبول كردن ولى نه چنين است زيرا كه ديوان حافظ مانند كتب مؤلفهء مؤلفين نيست كه بر همان ترتيب خاص كه ديده مىشود شخص مؤلف خود ترتيب و تنسيق داده و از اول مطلب مؤلف به ترتيب وارد شده و تا آخر ختم كرده باشد بلكه ديوان حافظ عبارت است از چند قصيده و چند رباعيات و چندين غزلى كه جمله اينها را در تمام دورهء عمر خود گفته و اكثر آنها معلوم نيست كه در چه وقت گفته مگر آنها كه درباره شاهان و وزيران و پيران و ديگران كه بتخصيص نام برده و مدحشان گفته يا تاريخ وفاتشان را نظم كرده بنحو اجمال ميتوان فهميد كه در چه وقت بوده .