خراباتى است ، و صوفيان اصلند از آنها تبرى ميكنند ( ويل لمن كفره نمرود ) .
و چون اعتراف بصوفيت خود نموده و صوفيت مطلقا به شيعه و سنى كارى ندارد ، مذهب عارف ز مذهبها جدا است خصوصا خراباتى ديگر ميخواهى بگو شيعه است و ميخواهى بگو سنى است در نظر ما مساويست ( چونكه صد آمد نودهم پيش ما است ) صوفى كه گفتى كافيست در فساد و بطلانش ، شيعه و سنى بودنش مهم نيست مثلش مانند اينست كه دربارهء يكنفر كه از دين برگشته باشد و مرتد شده باشد نزاع كنى : كه شيعه بوده يا سنى بيچاره ، مرتد شيعه با مرتد سنى يكى است مرتد ، مرتد است هرچه باشد ( الكفر ملة واحده ) مرتد شيعه مايه دلخوشى نيست ، بحث از جهت شيعه و سنى بودنش بتفصيل ميآيد .
حرفه و عمل حافظ و ارتذاقش
حرفهء حافظ شاعرى بوده يكى از حرفهها در سابق الايام حرفهء شاعرى بود كه براى سلاطين و وزرا و امراء شعر ميگفتند وصلههاى مهم و مبلغهاى گزاف در مييافتند شعراء در آن زمان مانند روزنامهنويسهاى فعلى بودند در آنزمان چون مطبعه نبود بوسيلهء شعر شعراء از خود تبليغات مينمودند ، هر سلطانى شعراى مخصوصى داشت ، حافظ هم از شعراى دربارى بوده و اثبات اينمطلب از اشعارش در محلش ميآيد .
كسانى كه مطلع از تاريخند ميدانند كه شعراى سابق يعنى هر كس كه فن خود را فن شاعرى نموده بوده و ارتزاق از شعر ميكرده ( نه هر كس شعر ميگفت يا ميتوانست شعر بگويد ) همه لايبالى بودند و چندان سر و