3 - حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت ميكنم
4 - زاهد از رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آنقوم كه قرآن خوانند
5 - حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
6 - صبحخيزى و سلامت طلبى چون حافظ * هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
ولى تنها حفظ قرآن مايهء كرامت و نشانهء سعادت نيست گذشته از كورانى كه حافظ قرآنند اهل مذاهب باطله نيز حافظند اهل نهروان نيز حافظ قرآن بودند اهل سنت و جماعت در حفظ قرآن اهتمام عظيم دارند .
بعلاوه آنكه در بيت سوم خود گفت بنگر چگونه با خلق شوخى و صنعت ميكنم در مجلسى حافظم و در محفلى دردى كشم پس خود تصريح بنفاق خود مىكند و اما بزرگىهاى ديگر غير جهت حفظ قرآن ، پس هيچ چيز را نميشود بگفتههاى خودش ثابت نمود زيرا كه درباره شخص مشكوك و متهم بلكه مطلق مدعى آن ادعاها از او حجت است كه بر ضرر او باشد از باب اقرار و اعتراف كه ( اقرار العقلا على انفسهم جايز ) نه آن ادعاها كه بنفع او باشد . پس ادعاهاى او كه نشانهء لاف از بزرگى و بلندپروازى و غلو در خود است از اعتبار ساقط است .
بعلاوه آنكه او باعتراف خود صوفى خراباتى بوده كه بدتر از صوفى خانقاهى است ، صوفيان خانقاهى كه سابقهء آنها پيش از پيدايش