تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 34

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٤
5 - بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * بزهد همچو توئى و بفسق همچو منى 6 - پيش زاهد ازرندى دم مزن كه نتوان گفت * با طبيب نامحرم حال درد پنهانى 7 - من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت * اين قصه اگر گويم با چنك ور باب اولى
چگونه از اينهمه و از اين گفتار كه هر يك براى تكفير فضلا از تفسيق كافيست تقيه نمينود فقط از ذكر كردن نام ائمه و يك قصيده بنام ايشان گفتن تقيه ميكرد با آنكه معلوم نيست كه شهر شيراز در آنوقت به اين اندازه تقيه سخت بوده كه حتى يك قصيده يا يك غزل هم جرئت نمىكرده بگويد با آنكه پانصد و چيزى غزل و قصيده در مدح شاهان و وزيران و پيران و مذمت از واعظان و فقيهان و زاهدان و مفتيان گفته بعلاوه ترغيب و تحريصش بر باده نوشى و خلافهاى شرع ديگر ، ايكاش بجاى اين تقيه اندكى از خدا تقيه ميكرد و اينهه بدگوئى از طريقه شرع نميكرد يا لااقل از خدا تقيه ميكرد اينهمه تملق از شاهان و وزيران و پيران تصوف نميكرد و اينهمه مدحهاى ناشايستهء و غلوهاى بى جا نسبت بجبابرة و ظلمة نميكرد اين بود خلاصهء آنچه مورخين دربارهء حافظ گفته‌اند با قطع نظر از نظريات متأخرين و اعمال نظرهاى ايشان كه مبتنى است با فواهيهات و كرامات مجعوله و استنباط از اشعارش

مقتضاى نظر و تحقيق با قطع نظر از گويندگان

دانستى كه گويندگان آنچه گفته‌اند يا بگويند مستند به دو چيز نيز با او موافقت كرده او را تأييد كردند و هر كدام بنوبهء خود چيزى در شأن حافظ گفت و بن ساكت بودم چون سخن نشان تمام شد گفتم من كتاب ايشان را مطالعه كرده‌ام در او كش گفته من بجا فظى نظر دارم كه صاحب اين ديوان مشهور است و اين حافظ كه شما از او تمجيد ميكنيد اگر شما نيست او اهل اين ثنا و تمچيدها نيست و اگر غير آنست آن بندهء خدا ميگويد من به او كارى ندارنم پس همه ساكت شدند و ديگر با هيچ سخن نگفتند