احتمال كذب و جعل و وضع درباره او نرود ، و اين شرط كه به حمد اللّه در متقدمين و متأخرين ، هر دو مفقود است زيرا كه همه نويسندگان از همان طايفه است .
و اما تاريخى كه از جهت اعمال نظر باشد كه او را تاريخ استنباطى ناميم به هيچ وجه قابل توجه و مورد اعتماد و اعتبار نيست خواه از متقدم يا متأخر خواه از موثق يا غير موثق زيرا كه اظهار نظر اجتهاد است و در عدم اعتبار اجتهاد غير براى غير فرقى بين موثق و غير موثق نيست خصوصا آنكه بسيارى از اين اجتهادات مبنى بر استنباط از گفتهها است كه فلان او را چنان وصف كرده و فلان چنان او را مدح كرده و فلان چنان حسن ظن بوى داشته و فلان چنان دربارهاش شعر گفته و فلان برايش چنان نقل كرامت كرده و فلان او را ازا دال خوانده و فلان او را از اوتاد خوانده و فلان بىبديلش گفته و امثال اينها كه فى الحقيقه اين اجتهاد نيست بلكه تقليد است .
پس بنابراين مورخين متأخرين گفتههاشان بهيچوجه اعتبار ندارد چه از روى نقل باشد چه از روى نظر اما از جهت نقل براى آنكه آنچه نقل كردهاند ، اگر از كتب قدما است كه متصل به زمان حافظ است پس مدار همان كتب است خود چيزى نياوردهاند ما همان كتاب را نظر مىكنيم و اگر از غير آن كتب است مطالبه بمدرك مىكنيم شخص متأخر نميتواند از زمان متقدم خود چيزى نقل كند مگر آنكه بسند متصل صحيح باشد . و اما از جهت نظر پس آنچه آنها اظهار نظر كردهاند مستند بسه چيز است يكى افواه ، گويند و مىگويند ، دوم از راه نقل هائى كه كردهانداولى كه بىاعتبار است دومى هم كه گفتيم اصل نقلش
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 28
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٨