المؤمنين عليه السّلام او را بد ميگفت و با و محاربه كرد او در جواب بگويد چه اهميت دارد خوارج نيز معاويه را لعن مىكنند . قياس خوارج را بعلى مىكنند يا با كسى بگوئى حضرت صادق عليه السّلام با ابو مسلم مخالف بود بگويد چه اهميت دارد منصور دوانيقى نيز با او مخالف بود ، و او را عاقبت كشت . يا بگوئى حضرت موسى بن جعفر از آل برمك ناراضى بود و بر آنها نفرين كرد بگويد چه اهميت دارد هارون هم از آنها ناراضى شد و عاقبت ايشان را كشت يا بگوئى امير المؤمنين عليه السّلام نسبت بعبد اللّه بن زبير خوشبين نبود و همچنين حضرت سيد الشهدا عليه السّلام ، بگويد باشد يزيد هم با او خوشبين نبود عبد الملك نيز با او خوش نبود و عاقبت با او در فتاد و او را در مسجد الحرام كشتاز اين قبيل قياسات بيمعنى بى جا اينها دل را خوش نميكنند و مايهء عذر نزد خدا نميشود . و قانع كننده از تحقيق نيست ، اگرچه عوام ممكن است به همين گونه سخنان فريب خورند و قانع شوند .
بابن بىسواد عالم نما چه بگويم ، سواد علم كه امروز رفته و برچيده شده نميدانم فهمها بكجا رفته بايد از آن شخص و امثال او سؤال كرد اگر بپائى بر آقا خان محلاتى رد كند و كتاب بنويسد ما بايد آقا خان و طريقه او را خوب بدانيميا بالعكس آقا خان از روى غرض شخصى بهبهائى رد كند ما بايد بگوئيم بهائى خوب است يا نصارى كه بر ضد يهود مىنويسند ما بايد يهودى را توقير كنيم يا بالعكس يا شيخيه بر بهائيه يا بهائيه بر شيخيه يا حنفيه بر شافعى يا شافعى بر حنفى و همچنين چون باطلى از باطل ديگر مثل خود دفاع كرده ما نبايد از باطل دفاع كنيم و بلكه دفاع او را دليل بر حجت آن باطل ديگر بدانيم و يا اگر آنشخص
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 24
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٤