تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 23

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٣
خصم خود ور نجانيدن وى كه شايد چون دلش برنجد از محاجه زبان دركشد و سخن كوتاه كند به كار مىبرند ، وقتى كه از همه جا عاجز شدن مىگردند كسى را پيدا كنند كه معروف بشرارت و بدنامى و مطرود و مردود است كه عمل او در اسم از جهتى شبيه عمل خصم خد باشد اگر چه در حقيقت دو تاباشد و اگرچه از او ناحق است و از اين حق است ، فقط به همين محض توافق اسمى اكتفا مىكنند و اين از جهت تشفى خاطر و شفاء غيظ است ، اگر توافق اسمى هم نداشته باشد خودش توافق فرض مىكند ، مثل آنكه مىگويد تو هم ظلم كن شمرهم به امام حسين عليه السّلام ظلم كرد معلوم نيست كه او ظلم مىكند اما مثال آنكه توافق در اسم داشته باشد مثل اينكه فاجر فاسقى بمؤمنى مىگويد تو هم بگو تو هم ما را عيب كن مروان هم براى امير المؤمنين عليه السّلام بد ميگفت و عيب مىكرد فقط توافق در محض اسم است كه آن هم اسمش بد گفتن است اينهم بد گفتن اما از آن گفتن تا اين گفتن از زمين تا آسمان فرق است . آن گفتن بناحق بود و اين گفتن به حق يا آنكه جاهلى بعالمى مىگويد تو هم بر ما ببال ابو حنيفه هم بعلمش مىباليد . يا آنكه اگر كسى كسى را محروم كند مىگويد تو هم نده عبد اللّه زبير هم نداد و امثال ذلك كه عصاى عجزة است و اگر اين عصا اعتبارى داشته باشد ممكن است خصم قلب دعوى كند آن هم ديگرى را پيدا كند موافق با او در انكار بلكه اگر اعتبار داشته باشد يهود و نصارى و ساير ملل و مذاهب نيز مىتوانند در مقابل ما متشبث به اين طريق شوند . اين گفته مانند آن است كه ما با كسانى كه معاويه را نيك و مجتهد مىدانند ، مانند غزالى بگوئيم چگونه او را نيك ميدانى با آنكه امير
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 23 | الشيخ محمد جواد الخراساني