ما متوجه هستيم كه عدهاى كه از حافظ تكبير و تجليل ميكنند و او را بزرك ميشمارند عدهء هستند غير معتنا به و غير قابل اهميت ، هم از نظر تشيع زيرا كه تشيع ايشان ادعائى است و بزعم و خيال خود شيعه هستند و در نزد قاطبهء شيعه مطرودند ، و هم از نظر عدد ، زيرا كه از قلت باندازهء هستند كه بر فرض قبولى تشيعشان در جن ب قاطبهء شيعه كالمعدوماند ، و نيز متوجه هستيم كه حافظ هم مانند توقير كنندگانش در نظر شيعهء پاك كه اصل تشيعند و قوام تشيع بايشانست بلكه شيعه نيست بجزايشان غير قابل اهميت است ، و شأنيت آن ندارد كه كسى باوى در مقام اعتراض و معارضه برآيد ولى شما خود را به اين قانع نكنيد از خواندن اين كتاب مضايقه مكنيد كه تنها مقصود حافظ نيست ، و الا حافظ همچنانست كه شما فهميدهايد ، من هم بر عقيده شما هستم وقت عزيز گرانمايه خود را اشرف از اين ميدانم كه صرف اباطيل حافظ و امثال او كنم ولى چكنم كه دفع فتنه واجب است اما مطالب در وى بسيار است بخوانيد تا بر اطلاعات و علمياتتان افزوده شود و بر جواب خصم اگرچه ناحق است و قابل مخاصمه هم نيست ، قدرت پيدا كنيد شما نظر به بىاهميتى حافظ و امثال او مكنيد نظر بفساد بىاهتمامى و بىاعتنائى كنيد ، رباعى :
گر بينى بچاه طالب راه * بايد او را برون كشى از چاه
ورنه هستى شريك در خونش * هم ترا خصم اوست هم اللّه
ايضا بيت :
دفع هر فتنه فرض و مسنون است * صاحب فتنه گرچه موهون است
منگر آنكه فتنهانگيز است * فتنه را بين كه سخت خونريز است