آنها كه اهل علمند گويا كه خفتگانند * مغرض مريض سازد هر روز رستهها را
گرگان صيد افكن در حمله ، اى فقيهان * شيران چرا ندرند گرگان بىصدا را
درد و با طبيعت درد تصوف استى * بيرون نموده از حد تعداد مردهها را
درد تصوف امروز پنهان شيوع دارد * نام تعرف از وى گرديده آشكارا
داد و نداى عرفان از هر طرف بلند است * صوفيت است پنهان آلوده اين ندا را
عرفان بىتصوف سوداى بىسواد است * از گرد خود برانيد اين رو به دغا را
فرياد اى فقيهان ز اين شعبههاى عرفان * چندى ديگر نشان نيست نى فقه و نى شما را
مىبينم آنچه گويم با ديدهء بصيرت * هرچند از بصر نيز آسودهام خطا را
ز آنرو كه عارفيت با هرچه سازگار است * حاجت بفقه نبود عرفان ستودهها را
عرفان و عارفيت ديوانه كرد مردم * بيگانه ساخت از دين افراد آشنا را
اين فتنهها كه انگيخت زان طرح بود كاو ريخت * خود را به شيعه آويخت آميخت مدعا را
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 187
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ١٨٧