تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 187

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ١٨٧
آنها كه اهل علمند گويا كه خفتگانند * مغرض مريض سازد هر روز رسته‌ها را گرگان صيد افكن در حمله ، اى فقيهان * شيران چرا ندرند گرگان بىصدا را درد و با طبيعت درد تصوف استى * بيرون نموده از حد تعداد مرده‌ها را درد تصوف امروز پنهان شيوع دارد * نام تعرف از وى گرديده آشكارا داد و نداى عرفان از هر طرف بلند است * صوفيت است پنهان آلوده اين ندا را عرفان بىتصوف سوداى بىسواد است * از گرد خود برانيد اين رو به دغا را فرياد اى فقيهان ز اين شعبه‌هاى عرفان * چندى ديگر نشان نيست نى فقه و نى شما را مىبينم آنچه گويم با ديدهء بصيرت * هرچند از بصر نيز آسوده‌ام خطا را ز آنرو كه عارفيت با هرچه سازگار است * حاجت بفقه نبود عرفان ستوده‌ها را عرفان و عارفيت ديوانه كرد مردم * بيگانه ساخت از دين افراد آشنا را اين فتنه‌ها كه انگيخت زان طرح بود كاو ريخت * خود را به شيعه آويخت آميخت مدعا را