روا باشد اگر اين گونه تأويل * دگر در كفر نبود راه تضليل
دگر كفرى بعالم نيست موجود * مگر آنكس كه منكر بر خدا بود
بهر كس نوعى ، از عشق است بر حق * نماند كفر غير از كفر مطلق
بلى صوفى ، براى جلب طالب * كند تصحيح اديان و مذاهب
بهر دين و بهر كيشى بسازد * بهر خامى و درويشى بسازد
( جواد ) اين هر هريت شرط صوفيست * ولى بر عاميان ساده مخفى است
اشاره بحقيقت سر مگوى صوفيان
هيچ بر اسرار صوفى آگهى * آنكه در دام افكند يك ابلهى
سر همينست و جز اين اسرار نيست * اين چنين سر قابل اظهار نيست
سر عارف ، بايدى پنهان بود * ز آنكه اين سرمايه دكان بود
ايخوشا عارفان كه بيسرمايه است * مايه او نى حديث و آيه است
آيه و اخبار از عارف مجو * بنده سرشو ، مگو سر را بگو
آنها كه اهل علمند گويا كه خفتگانند
اعلام بقاطبهء مسلمين و بالاخص فقهاى عظام از خطر صوفيت و شيوع اين مرض مسرى و با طبيعت بنام عرفان و طلب حقيقت
دردى است بى مداوا همسان بود و با را * بووا گرفته يكسر از شاه و از گدا را
دردا كه هم طبيبان زاين درد واگرفتند * آن هم كه مانده سالم غافل بود بلا را