خود او داند كه امرى هست دشوار * و گرنه مدعى ميگشت بسيار
خود او داند كه محض ادعا بود * و گرنه بهر قطب اين ندا بود
همه دانند كاين گفت از خطا شد * ز راه كفر و الحاد اين ندا شد
ز ناچارى چنين توجيه سازند * كه تا بر عاميان تمويه سازند
دفع توهم آنكه اگر اين دعوى را حقيقت نيست
پس داعى بر توجيه و تلبيس چيست با آنكه صوفى در فعل دغا لايباليست
اگرچه اصل صوفيت خطا هست * اساس وى به تلبيس و دغا هست
ولى الحادشان بر خود عيان است * دغا از خلق پنهان و نهان است
به باطن گر ندارد دين و مذهب * به ظاهر بايدش اظهار ، با لب
براى جلب مردم ناگزيرند * كه تا حدى ظواهر را بگيرند
دغا را صاف نتوان راند در دين * مگر با نحوهء تلبيس و تزئين
ولى تلبيس تا حدى پذيرد * چو از حد شد برون هر كس نگيرد
از اينرو جد و كوشش بيش دارند * كه توجيه انا اللّه برشمارند
نه توجيه از ره ديندارى استى * كه صوفى را ز دين بيزارى استى
نه توجيهش ز راه اعتقاد است * كه صوفى را ره الحاد زاد است « 1 »
از اين توجيه با دين كردن ايدل * غرض اضلال ديندارى است غافل
برگشت بسؤال از معنى روا
هان اى صوفى مرادت از روا چيست * وقوع استى و يا امكان ذاتى است
ندارد محض امكان اعتبارى * وقوعش هم ز شاهد هست عارى
هامش
( 1 ) توشه