غلط باشد كه انشاء از درخت است * كه اونى ناطق و نى نيكبخت است
شجر كى قابل گفتار باشد * كى او را در ترقى كار باشد
وگر انشاء از ذات خدا بود * خود از خود در شجر انشاء فرمود
و يا ايجاد صوت اندر شجر كرد * كه او چون آلتى از حق خبر كرد
و يا احداث نطقى كرد در او * كه تا از خود بگويد من كيم هو
برون از اين سه نبود واقع حال * بهر يك نيست بهرش شاهد حال
از اين هر يك كه خواهد فرض گيرد * براى مقصدش سودى نگيرد
كه انشاء خدا ايجاد صوت است * و گرنه او برى از حرف و صوت است
در اين انشاء كو از خود سرايد * بلا آلت و يا از آلت آيد
نشان بر شأن او و آيت اوست * نه بر فضل محل و آلت اوست
كه در نسبت به او اجزاى عالم * همه يكسان بود نى بيش و نى كم
همه مخلوق او و آيت اوست * بهر چيزى نشان از قدرت اوست
روا باشد ندايش پس زهر شىء * كه اينك من خدايم صانع وى
چنان كاز آتش اينسان كرد اظهار * بگفت ان بورك من كان فى النار
- - - - - - - - -
هامش
- بقيه از صفحه قبل
كندو از خود بگويد كه من خدايم وجه اول از اين سه كه معقول نيست زيرا كه خداوند بذاته ناطق نيست و نطق خدا عبارت از ايجاد صوت است پس برگشت اول هم بدوم است و الا غلط است پس وجه صحيحه منحصر بر دو وجه است يكى آنكه خداوند خود گوينده اين كلمه انى انا اللّه باشد بوسيلهء ايجاد صوت و بر اين فرض معلوم است كه نه اين نداء مربوط بدرخت است و نه بنيكبختى و نه شاهد براى قياس است دوم آنكه درخت را گويا گردانيده باشد تا درخت براى خود و از طرف خود دعوى انا اللّه كند . قياس مبنى بر اين وجه است و جوابش چنان است كه ذكر شده .