دعوى كشف حقايق ، دعوى علم رموز * علم حرف و علم جفر و علم تأويل و نزول
عشوههائى ميكنند اظهار در مرءاى ناس * تا بدين حيلت بدام آرند از شاب و كهول
گاه عشق و ، گاه خلسه ، گاه تجريد از بدن * گاه كفّش از طعام و گاه مىباشد اكول
گاه رعشه گاه صعق « 1 » و گاه صفق « 2 » و گه طرب * گاه خنده گاه گريه گاه صحبت گه خمول ( خاموشى )
گاه سنى گاه شيعى گاه از مذهب برون * گاه با فاسق شود هم مشرب و گه با عدول
من ندانم زاين دعاوى و تناقض در كلام * و از خرافتهاى افزون چون نگردندى خجول
اعجب از اين ، اين مريدان گوئيا هستند كور * طوق رقيت به گردن كرده چون اشتر ذلول ( رام )
چشمبندى هست يا تسخير انسان كردهاند * ورنه كى انسان به زير بار گردد چون حمول ( حيوان باركش )
بدترين فرقهها داند تصوف را ( جواد ) * ز آنكه مردم را باسم حق دهند از جق عدول
پاورقی
( 1 ) جيق زدن و بيهوش شدن
( 2 ) كف زدن و رقصيدن