هم محدث شد برى از وى هم اهل اجتهاد * چونكه طعن و لعن كردندى بر اصحاب اصول
شرح تصوف و تاريخ وى و شعبهها وى كه از جمله شيخيت است
و آندگر باشد تصوف كامد از يونانيان * كرد در اهل تسنن اول اجلال نزول
پس بنى عباس ترويجش نمودندى بزر * تا بگردانند روى مردم از آل رسول
در تسنن رشتهاى محكم شدى چون رشتهها * چون ز هر قسمى خرافت نيست ايشان را نكول
دامن پاك تشيع بد منزه زين كدر * تا ملوث كرد حلاج لعين از روى ذيول ( دامنها )
چونكه آخر هر مرض مسرى است اندر اجتماع * رنگ و خود گيرند آخر هر جهولى از جهول
اين مرض غير مرضها بود تا يابد علاج * زين سبب باقيست دفعش نيست جز سيف سلول ( شمشير كشيده )
آنقدر گفتند و بنوشتند در ردش كتاب * عاقبت همچون يهودان نامد ايشانرا نكول
شعبههائى در تصوف شد كه هر يك ديگرى * مىكند تكفير ، يا تفسيق ، يا خواند جهول
ليك نزد ما فقيهان جملهاش باطل بود * قطبهايش غول رهزن مرشدانش بچه غول