و اهل حق بودنشان حرفى ندارند خواهيم گفت اين شهادت از ايشان مدرك نميشود زيرا كه ايشان در وهم و خيال بودهاند تخيل حقانيت كردهاند .
اما بزرگى واقعى و عند اللّه ، اين دعوى بزرك را بچه وجه و از كجا ميتوانى ادعا يا اثبات كنى يعنى با آنكه بر تو ثابت شده كه اهل آنطريق بودهاند ، باز ادعاى يقين و اطمينان كنى كه واقعا و عند اللّه اهل نجات و داراى مقاماتند ، راهى از براى اين ادعا نيست مگر از طريق وحى و الهام يا كشف چنانچه اين فرقهء ضاله ادعا مىكنند كه در كشف غزالى را ديدم چنان بود مميت الدين را ديدم چنان بود نعمت اللّه را ديدم چنان بود تو هم اگر ادعا ميكنى پس تو هم از همان فرقهاى نه بيطرف .
اگر بگوئى غير اين راه راه ديگر هم هست و آن راهى است كه شما يقين و اطمينان داريد كه شيخ كلينى و شيخ مفيد و شيخ صدوق و شيخ طوسى و امثال ايشان اهل حقند و عند اللّه صاحب مقاماتند و اين يقين نه از وحى و الهام است و نه از كشف بلكه از راه ظواهر ، جواب ميگوئيم : صحيح است ولى قياس مع الفارق است زيرا كه گفته شد كه در اين طريق شكى نيست و هر دو فريق بالاتفاق او را صحيح ميدانند و عامل و سالك وى را اهل حق و صاحب منزلت مىدانند پس از اينجهت است كه در ايشان شكى نيست ، نه اين اشخاصى كه خود بالفرض مشكوكند و هنوز صحت طريق و صحت عمل ايشان با تو مورد نزاع است .
اينست راه تفحس و تحقيق و تشخيص حق از باطل نه آنكه عوام او را تحقيق فرض كردهاند ، و به خيال خود خويشتن را اهل تحقيق ميشمارند باينكه ديده ، آقا مردى است بسيار كم حرف و سر به زير و غيبت نميكند ،
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page البدعة والتحرف 161
Contributors: الشيخ محمد جواد الخراساني
P.البدعة والتحرف 161