استناد است .
استناد غير تطبيق و تاويل است
اساسا فرق است بين استناد بگفتهء معبود يا عباد و ؟ ؟ ؟ تطبيق گفته بر مراد يا تأويل بما لا يرضى صاحبه و لا يراد ، آنچه از اطاعت و انقياد و تدين و اعتقاد شمرده مىشود استناد است نه تطبيق بر مراد يا تأويل بما لا يراد ، مثل استناد و تطبيق مثل استشهاد و انشاد است در شعر ، گاه باشد كه مطلوبى را بشعرى ثابت كند بطورى كه تمام حجت او و استناد او آن شعر است ، و غير آن هيچ حجت ديگر ندارد چنانچه علماى ادب در علم ادب چنين كنند كه تمام سند و حجت ايشان در بسيارى از مقالات خود همان شعر شاعر عرب است كه اگر او نبود هيچ سندى نداشت و هيچ آن رأى و نظر را نميداد ، و گاه باشد كه مطلب بدون شعر ثابت است خواه آن شعر باشد يا نباشد ولى اين شعر را براى تشريف مطلب خود ياد ميكنند و براى تزئين گفته خود يا غرض ديگر انشاد ميكنند اين تمثل و تطبيق است ، در اين فرض ثانى خواننده شعر هرگز استنادش بدان شعر نيست بلكه محض تمثل و تطبيق است ، و اين در وقتى است كه ظاهر شعر موافقت با مقصود خواننده دارد و انطباقش بر مورد ظاهر است گاه باشد كه انطباقش ظاهر نيست بلكه او را با بيان زايدى تطبيق بر مراد ميدهد و اين تأويل است .
چون فرق بين استناد و تطبيق و تأويل معلوم شد اكنون ميگوئيم شيعه مؤمن كسيستكه در اعمال و عقايد و سيرت و روشش از هر جهت استناد بگفته امام عليه السّلام مىكند يعنى در همه جا گفته امام را سند كند و پيشواى خود قرار دهد و باستناد او آن عمل كند و اين معنى اطاعت و انقياد است ، صوفيه