و اما قضيه خرقه كه او بيشتر چيزى است كه قاضى را مغرور كرده نسبت تشيع را به همه سلاسل جز سلسله نقشبنديه قبلا ذكر شد كه صحبت خرقه و اتصال سلسله در سابقين از متصوفه به كلى نبود انتشار آن هم از سيد نوربخش يا اندكى قبل از او شد . نسبت تشيع را باسلاف خود دادند و خرقه را وضع كردند و نسبت به امام هشتم عليه السّلام يا امير المؤمنين عليه السّلام دادند تا بتوانند شيعه را به خود جلب كنند آرى چون مردم بالفطرة شيعه بودند و به آنها گرويدند كمكم تصوف ايشان با تشيع خلط گرديد تا حال كه رسما خود را شيعه ميدانند و متظاهر برسوم شيعه هم هستند ولى تشيع آنان با تسنن اسلافشان فايدهء ندارد زيرا كه تا قبل از ظهور خرقه و سلسله شك و شبهه نبود بين علماء فريقين كه مشايخ صوفى از اهل سنتند و ايضا همان مشايخ بعينه مشتركند ما بين قلندريه يا نقشبنديه و نوربخشيه و نعمتيه صحبت دعوى تشيع ايشان بعد از ظهور خرقه شد پس آنچه جناب قاضى نور اللّه فرمودند كه همه شيعه بودند فقط سلسلهء نقشبنديه خرق اجماع نمودند غير صحيح است بلكه صحيح عكس اوست صوفيه همه بر طريقهء اهل سنت بودند نعمتيه و نوربخشيه خرق اجماع كردند .
باز هم از همهء اينها فرض كنيم كه شيعه بودند لكن شك نيست كه مردود علماء شيعه بودند شيعهء مردودهم مانند سنى مطرود است پس اگر بقيه از صفحه قبل
از نقل اعيان صوفيه و بدعتهاى ايشان گويد مخفى نماند كه بدعتهاى مذكوره مخصوص اهل سنت است و شيعهء اهل بيت ( ع ) هميشه از اين بدعتها مطهر و منزه بودهاند اين طرفه است كه قاضى نور اللّه ششترى گمان كرده كه صاحبان اين بدعتها شيعه بودهاند و ايشانرا بنا بر غفلت در كتاب مجالس المؤمنين ذكر نموده و مدح و ثنا كرده تا آخر عبارتش
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 93
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ٩٣