شمارى امير المؤمنين عليه السّلام كافى بود پس على اللهيان نيز بايد شيعه باشند زيرا كه آنها بيش از ما و از صوفيه تجليل ميكنند .
بعلاوه اكثر تجليلهاى متصوفه مانند تجليلهاى على اللهيان تجليلاتى است كه موافق مسلك خودشان است نه موافق مسلك شيعه ، بعلاوه آنكه اگر اينجماعت شيعهاند و حقند و طريقه ايشان نيز حق است ، پس چرا علماء شيعه ايشان را در عداد مجبره و مشبهه و غلاة و خوارج ذكر ميكنند و چرا اينقدر در كتب خود طعن بر آنها ميزنند و طعن و لعن از ائمه در كتابهاشان نقل ميكنند چه داعى دارند كه جنيد و بايزيد و منصور را مثلا بدگوئى كنند و شيخ مفيد و كلينى و صدوق را مثلا تمجيد كنند .
پس جناب قاضى نور اللّه كه خود را شيعه ميداند و اظهار عقيده مىكند كه صوفيه نيز شيعهاند و برحقند اگر خود را صوفى نميداند چاره ندارد يا بايد بگويد كه علماى شيعه تعصب بخرج دادهاند و اعمال غرض كردهاند و لازمهء آن تفسيق علماى شيعه است ، يا آنكه بگويد اينهمه جماعت علماء نفهميدهاند مانند آنكه عوام كالانعام را اينجماعت از روى تلبيس بدينگونه تذريق كردهاند كه ميگويند اينها يعنى علماء و فقهاء حرفهاى ايشان را نميفهمند ، و الا چگونه مىشود كه امر بر علماى شيعه از صدر اول بلكه بر روات و اصحاب بلكه بر خود ائمه نيز مشتبه شده باشد بر جناب قاضى نور اللّه آشكار شده يا آنكه رموز مطالب و عقايد آنان را نفهميدهاند جناب قاضى فهميده و تطبيق با حق فرموده و حق يافته ، حاشا و كلا نسبت خطا را بقاضى اولى است بلكه اين است و جز اين نيست ، زيرا كه چنانچه خواندى در اين كتاب ، و چنانچه در تواريخ مسطور است و چنانچه خود قاضى نور اللّه نيز در همين كتاب يعنى مجالس المؤمنين
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 89
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ٨٩