« خُذْ » و « اليك » عنى بهمعنى تنحَّ يعنى دور شو و « وى » و « واهاً » بمعنى « اتعجب » و « هَلُمَّ » بمعنى « اقبل » يعنى پيش بيا .
پنجم از اسماء مبنيه اسماء شرطاند
پنجم از اسماء مبنيّه اسماء شرطاند يعنى اسمائىكه در آنها معنى شرط و قرارداد است مثل مَن و ما چنانچه گويى هر كس چنين كند چنين كنم يا چنين خواهد شد يا چيزىكه چنين باشد چنان باشد و باقى اسماء شرط بيايد انشاءاللَّه .
ششم از اسماء مبنيه اسماء استفهام است
ششم از اسماء مبنيّه اسماء استفهام است و آنها اسمهائى است كه به آنها طلب فهم مىشود چون « كيف » مثل اينكه بگويى « كيف حالك » يعنى چطور است حال تو و ديگر « من » و « ما » چون « من فعل » يعنى چه كسى كرده و « ما فعل » يعنى چه چيز كرده و باقى اسماء استفهام در حروف استفهام بيايد پس تا اينجا معلوم شد كه من و ما را سه معنى باشد از اينقرار :
1 - من و ماء موصول
2 - من و ماء شرط
3 - من و ماء استفهام
اجمالٌ :
عامل لفظى و تقديرى
هر چه از عامل ظاهر باشد و تلفظ بهاو شده باشد او عامل لفظى باشد و هر چه نباشد ولى از مقوله لفظ باشد بهطورىكه اگر خواهند بهاو تلفظ شود پس آن عامل مقدّر و محذوف باشد و آنچه ظاهر نباشد و از مقولهء لفظ نباشد پس آن عامل معنوى است .