جواب داد و آنانكه خود را مسلمان مىدانند بهنحو ديگر .
اما جواب غير مسلمان يك كلمه بيش نيست و آن اين است كه اين اشكالات شما بحث فرعى است و بحث فرعى با كسى كه اصلش را منكر است لغو و بىمورد است .
هر اهل دين و مذهبى معتقداتى دارند ، بعضى از آنها اصل است و بعضى فرع ، با هركسى اول بايد در اصولش بحث كرد ، اگر اصولش ثابت و مسلم شد ، جاى بحث در فروع نيست ، فروع قهرا ثابت و مسلّم خواهد شد .
پس غير مسلمان بايد با ما بحث در اصل اسلام كند تا مرتبه به مرتبه سلسله مراتب را طى كند تا برسد به اينكه چرا امام بايد غائب باشد ؟ زيراكه اين اعتقاد بستگى به نص و اخبار دارد ، پس جنبه فرعيت دارد ( يعنى اگرچه بحث امامت از اصول عقايد است اما از اين جهت جنبه فرعيت دارد و منافات ندارد كه بعضى از اصول فرع بعضى ديگر باشد ) تا اصلش مسلّم نشود ، چگونه مىتوان فرعش را مسلّم نمود ؟
مثلا اگر ما به او بگوييم پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم يا امام جعفر صادق عليه السّلام اينچنين فرموده ، او كه هنوز پيغمبر يا امام جعفر صادق عليه السّلام را نشناخته و قبول ندارد ، اين جواب چه تأثيرى در وى خواهد كرد .
و اما جواب از مخالفين ما در مذهب
دو جواب است ، يكى اجمالى و يكى تفصيلى ، جواب اجمالى از سه وجه :
[ جوابهاى اجمالى ]
وجه اول : مانند جوابى كه به غير مسلمان مىدهيم و آن اين است كه مسئله غيبت و خصوصيّات او اگر از فروعات مذهب است ، پس اگر شما را با ما بحثى است بايد در اصل مذهب بحث كنيد و گرنه اين اشكالات بىجا و بىمورد است .
وجه دوم : اينكه اصلا اين مسئله از فروعات اسلام است نهتنها از فروعات مذهب شيعه ، پس اگر اصل او در اسلام ثابت شد :
اولا : جاى چون و چرا نيست زيراكه اشكالات گذشته بعضى به معارضهء با مشيت خدا و حكمت خدا برگشت مىكند و بعضى با قدرت خدا ، و از شخص مسلمان اين