اسلام ، براى تأمين سعادت در اين زندگى برنامه دارد ، گرچه هدف نهائى ، رسيدن به كمال معنوى ، و نيز تأمين سعادت در حيات جاويد مىباشد .
« وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا »
« 1 » .
آنچه در اختيار دارى ، در راه رسيدن به كمال معنوى و حيات جاويد بكارگير . ولى بهرهء خود را از اين زندگانى نيز ناديده نگير .
و اساسا از ديدگاه اسلام ، دين و دنيا به هم آميخته ، از يكديگر جدا نيستند و سعادت و كمال هريك به سعادت و كمال ديگرى بستگى دارد بلكه كمال در اين جهان ، مقدمهء كمال در جهان ديگر است .
بنابراين ، اسلام براى تنظيم اين حيات برنامه دارد . و مسألهء اجراى عدالت اجتماعى ، يكى از مسائل اساسى و زير بنائى نظام اسلامى است . و نمىتوان تصوّر نمود كه براى تضمين اجراى اين نظام ، جنبهء مسؤوليّت آن را در نظر نگرفته و شرائط صلاحيّت آن را ناديده گرفته باشد و اين امر مهمّ و حياتى را بدون قيد و شرط ، كاملا به مردم واگذار كرده باشد !
آرى اين شرائط ، در دو شرط اساسى خلاصه مىشود : توانائى سياسى و آگاهى دينى ، چنان كه در كلام امام امير مؤمنان عليه السّلام آمده است :
« إنّ أحقّ الناس بهذا الأمر ، أقواهم عليه ، و أعلمهم بأمر اللّه فيه » « 2 » .
شايستهترين افراد ، براى رهبرى و زعامت ، كسى است كه توانائى لازم در او فراهم باشد . و از ديدگاههاى شرع - در امر رهبرى - آگاهى كامل داشته باشد .
و اين رهنمودى است به امّت تا شايستهترين را ، پس از شناسائى ، انتخاب كنند .
و اين بدين معنى است كه از جانب شرع ، براى انتخاب رهبرى سياسى ، رهنمود داده شده ، تا علاوه بر دارا بودن تواناييهاى لازم - كه يك شرط عقلى است و همواره عقلاى جهان ، اين تواناييها را در انتخاب رهبران سياسى خود رعايت مىكنند - بينش گستردهء دينى او نيز رعايت شود . زيرا مىخواهد بر جامعهاى حكومت كند كه نظام اسلامى بر آن حاكم است . لذا اين يك شرط كاملا طبيعى است كه بايستى رهبران سياسى اسلامى ، دارا باشند .
هامش
( 1 ) . قصص 28 : 77 .
( 2 ) نهج البلاغه خطبهء : 173 .