شرح
( 8 ) . احتمالا « باز » به فعل معناى معكوس و بر خلاف مىدهد ؛ نيز به كار رفتن فعل مفرد براى فاعل جمع .
( 9 ) . ظاهرا « نيو » به معناى « پهلوان و آزاده و اشرافى » به كار رفته است .
( 10 ) . در فرگرد چهارم ونديداد ، بندهاى 1 - 16 در باب عهدوپيمان و انواع آن و حدود شرعى پيمانشكنان مطالبى آمده است . در روايات داراب هرمزديار ( 1 / 42 - 43 ) از روايت شاپور بروجى دربارهء انواع پيمان و مجازات سخت پيمانشكنان چنين ياد شده است : « اندر دين مهر دروج ( پيمانشكنى ) شش گفته است : اول با كسى كه قولوپيمان كه كرده باشد ازو بگردد ، روانش به سيصد سال در دوزخ بماند . دوم بيع ( خريد و فروش ) كرده است و بازگردد تا چهارصد سال در دوزخ بماند . سوم بيع گاو و چهارپايان بشكند تا هشتصد سال ، چهارم بيع زمين بشكند تا نه صد سال ، پنجم بيع گوسفند بشكند تا پانصد سال ، ششم پيمان دختر بشكند تا نه صد سال در دوزخ بماند . و شاگرد اگر به اوستاد بههم برآيد و دليل كند و استاد را سرد گويد و ديگر از اقرار نوزود بگردد ، آن هم تا نه صد سال در دوزخ بماند » . همچنين در اينباره در « صد در نثر ، در 25 » و روايت پهلوى ، بخشهاى 6 و 12 مطالبى آمده است .
( 11 ) . « دژآگاه » به معناى « آگاه بر چيزها به شيوهء بد و آگاه از چيزهاى بد و نادرست » است .
( 12 ) . متن : پادشاتر .
( 13 ) . متن :r ? ad ? in ] ? e [ gar ? aytep، احتمالا به معناى « آورندهء آسيب و زيان اهريمنى » .
( 14 ) . فعل مفرد براى فاعل جمع .
( 15 ) . متن :g ? ats ? or؛ شايد : « . . . از [ نيمه و ] سوى ناحيت گريوه ارزور . . . » ؛ يا « . . . از سوى روستا [ و نيز از ] گريوه ارزور . . . » .
( 16 ) . « گريوه ارزور » پشته و تپّهاى است كه دهانهء دوزخ در آنجاى بر روى زمين باز مىشود و جاى فراز آمدن ديوان است .
( 17 ) . ويس و زند و ده ، نام واحدهاى اجتماعى در روزگار كهن است .
( 18 ) . « زيناوندى » به معناى « هوشيارى ، آماده و گوش به زنگ بودن » است يا به معناى « مسلّح و مجهز بودن » ، شايد « با زيانمندى » و يا « بلند [ و سخت ] » .
( 19 ) . متن :r ? uz.
( 20 ) . متن : ورزيدن .
( 21 ) . متن :r ? appa.
( 22 ) . متن : ورزيد .
( 23 ) . « ايشان » مىتواند به « مردمان » يا « پسران » بازگردد : « . . . مردمان دايگى كنند » ؛ يا « . . . دايگى ايشان ( - پسران ) كنند » .
( 24 ) . متن :ratn ? amga ] t [ furt؛ در دينكرد ( 2 / 407 )» h ? igatfurt «به معنايى در شمار « دستبرد ، نقصان » به كار رفته است . در م . او 29 احتمالا منظور دستبرد اهريمنى به « خيم » اصلى و درست و طبيعت هرمزدى آدمى است كه موجب خلل در عقل و نيروهاى زيستى مادرزادى مىشود .
( 25 ) . جاى اين واژه در جمله روشن نيست ؛ شايد : . . . [ باشد ] ، مرد هرچه [ بتّر و ناقص عقلتر و گناهكارتر باشد ] ، پس بر او . . . .