اين جريان و شبيه آن كه در تاريخ زياد به چشم مىخورد دليل بر نوع برخورد غاصبان خلافت و دشمنان با اهل بيت عليهم السلام بوده است .
يك درس مهم
« محمدبن حمزه » مىگويد : مردى در زندگى روز مرّهء خود با اينكه داراى وضع خوبى داشت به علّت ولخرجى و اسراف و خرج بىحساب به ندارى افتاد ، بطورى كه آبرو و شخصيتش به خطر افتاد .
وى از طريق « ابوهاشم داودبن القاسم » كه دوست او بود نامهاى به امام عسكرى عليه السلام نوشت و درخواست كرد تا آن حضرت برايش دعا كند تا از گرفتارى نجات پيدا كند . امام عليه السلام در جوابش نوشت : خداوند به زودى تو را بىنياز مىكند ، زيرا پسر عموى تو در اين روزها مىميرد و چون ورثهء ديگرى ندارد اموالش به تو مىرسد ؛ امّا من به تو سفارش مىكنم كه ميانه روى و اقتصاد در زندگى را فرموش نكنى و از اسراف و ولخرجى اجتناب كنى .
وى مىگويد : چون نامهء حضرت به من رسيد ، چند روزى نگذشته بود كه پسر عمويم درگذشت و اموال او كه بالغ بر يكصد هزار درهم بود به من رسيد و من نيز با اقتصاد و ميانه روى در زندگى از اسراف اجتناب نمودم . « 1 »
درس زندگى
« محمدبن حسن مَيمون » مىگويد :
كَتَبْتُ الَيْهِ اشْكُواالْفَقْرَ ،
براى امام عسكرى عليه السلام نامهاى نوشتم و ضمن آن از فقر شكايت كردم ،
ثمَّ قُلْتُ فِى نَفْسِى :
اما قبل از آن با خود گفتم :
الَيسَ قَد قالَ ابو عبدالله عليه السلام :
آيا اين گونه نيست كه امام صادق عليه السلام فرموده :
الفَقْرُ مَعْنا خَيْرٌ مِنَ الْغِنى مَعَ
هامش
( 1 ) - اثباتالهداة ، ج 3 ، ص 436 .