و پايكوبى مىپرداخت . ابو بصير مىگويد : من بارها به او تذكر دادم كه اين راه و رسم زندگى نيست ، چرا دست از حرام بر نمىدارى ؟ اما او زير بار نمىرفت و مىگفت اين نوع زندگى را دوست دارم . سرانجام روزى به عنوان امر به معروف نزد او رفتم و با او سخن گفتم ، او گفت :
انِّى رجلٌ مُبتلى و انت رجلٌ معافى ، فَلَو عَرَّفْتَنِى لِصاحبِكَ رَجَوْتُ انْ يَسْتَنْنقِذنىَ اللّهُ بَكَ
« من مردى گرفتارم و تو مردى آزاد هستى اگر مرا نزد مولايت امام صادق عليه السلام ياد كنى اميد دارم كه خداى متعال بوسيله تو مرا نجات دهد . »
ابوبصير مىگويد : وقتى نزد امام صادق عليه السلام رفتم از او ياد كردم و گفتهاش را به حضرت انتقال دادم ، حضرت فرمود : وقتى به كوفه باز گشتى او نزد تو مىآيد به او بگو :
يَقولُ جعفرُبنُ محمَّدٍ : دَعْ ما انت عليه اضْمِنُ لَكَ الْجنّةَ
« جعفربن محمد مىگويد :
دست از كارهايت بردار ، من بهشت را برايت ضمانت مىكنم . »
ابوبصير مىگويد : من پيغام حضرت رابه او رساندم و او نيز از جميع كارهاى ناشايستى كه داشت دست كشيد .
مدّتى گذشت تا بيمار شد ، در بستر بيمارى بود كه من به عيادتش رفتم ، ديدم در حال احتضار است ، همين كه مرا ديد گفت :
يا ابا بَصِير ! قَد وَفى صاحِبُكَ لَنا
« اى ابابصير ! مولايت ( امام صادق عليه السلام ) به وعدهاش وفا كرد . »
ابوبصير مىگويد : مشرف محضر حضرت شدم ، همين كه مرا ديد فرمود :
قَد وَفَينا لِصاحِبِكَ
« ما به وعدهاى كه داده بوديم وفا كرديم . » « 1 »
باز خواست از نعمت در قيامت
« حنان بن سدير » از پدرش روايت كرده است كه گفت : روزى در محضر امام صادق عليه السلام بودم ، غذايى خوردم كه تا آن زمان چنين غذايى نخورده بودم . حضرت
هامش
( 1 ) - / كافى : ج 1 ، ص 474 ، حديث 5 .