حملهور شود ، محمّد دستور پدر بزرگوارش را اطاعت كرد و پس از آنكه برگشت شروع به گريه نمود . اميرمؤمنا پرسيد : پدر به قربانت تو مرا خوشحال كردى ، پس براى چه گريه مىكنى ؟
محمّد گفت : پدر جان ! شما مرا سه بار به كام مرگ فرستادهاى و در سه حمله پى در پى مأمور نمودهاى در حالى كه برادرم حسن و حسين را دستور جنگ نمىدهى .
حضرت پيشانى فرزندش محمد را بوسيد و فرمود :
يا بُنَىَّ انْتَ ابْنى و هذان ابْنا رسُولُاللَّه
. پسرم تو فرزند منى ، امّا اين دو ( حسن و حسين ) فرزندان رسول خدا هستند آيا نبايد آنها را محافظت كنم ؟
محمّد در پاسخ عرض كرد :
بَلى يا ابَه ! جَعَلَنِىَ اللَّهُ فداكَ و فداهُما
. بله پدرجان ! خداوند مرا فداى تو و فداى آن دو نمايد . « 1 »
در كنار بستر اميرمؤمنا عليه السلام
لحظههاى آخر عمر اميرمؤمنا عليه السلام فرارسيد و ضربت شقىترين فرد عالم يعنى ابن ملجم مرادى ملعون كارگر شد ، زهر شمشير مسموم اثر كرد و رمق آن حضرت را گرفت .
در آنجا بود كه آن حضرت خطاب به فرزندان خود فرمود :
پس از من فتنههاى زيادى بر شما روى مىآورد و منافقان اين امّت ، كينههاى ديرينهء خود را از شما مىطلبند و براى گرفتن انتقام از شما اقدام مىكنند ، پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر ، نيكى است .
سپس آن حضرت رو به امام حسين عليه السلام نمود و فرمود : اى اباعبداللَّه ! تويى شهيد
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 348 .