حال در شكل اوّل از اين شانزده صورت ، دوازده صورت عقيم و غير منتج است كه آنها را اقترانات يا ضروب عقيمه مىناميم و چهار صورت باقيمانده منتج هستند كه به آنها اقترانات منتجه مىگوييم و قياس بر همينها اطلاق مىشود نه بر ساير ضروب و اقسام ، براى بيان اين مطلب ، منطقيون از دو طريقه استفاده مىكنند :
1 . طريقهء حذف و اسقاط كه معروف است و مرحوم مظفر از همان استفاده كردهاند .
2 . طريقهء تحصيل كه در شرح مطالع « 1 » بيان شده و ما هردو را ذكر مىكنيم :
طريقهء حذف و اسقاط : به بركت شرط اوّل از دو شرط معتبر در شكل اوّل ، هشت صورت از مجموعه شانزده صورت ، حذف و اسقاط مىشود كه منتج نيستند و آنها عبارتند از :
1 و 2 . صغرى ، سالبهء كليه و يا جزئيه باشد و كبرى ، هريك از محصورات اربع كه باشد منتج نيست ، از ضرب دو در چهار ، هشت صورت پديد مىآيد :
1 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى موجبهء كليه ؛
2 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى موجبهء جزئيه ؛
3 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى سالبهء كليه ؛
4 . و . . . .
و به دليل شرط ثانى يعنى كليت كبرى ، چهار صورت ديگر حذف مىشود كه عبارتند از :
1 . صغرى ، موجبهء كليه و كبرى ، موجبهء جزئيه ؛
2 . صغرى ، موجبهء جزئيه و كبرى ، موجبهء جزئيه ؛
3 . صغرى ، موجبهء كليه و كبرى ، سالبهء جزئيه ؛
4 . صغرى ، موجبهء جزئيه و كبرى ، سالبهء جزئيه ، كه ضربهاى عقيم دوازده صورت شد ، باقى مىماند چهار ضرب كه اينها را اضرب ( جمع قلّه بر وزن افعل ) منتجه گويند و طريقه تحصيل هم اين است كه : طبق شرط اوّل ، صغرى بايد كيفا موجبه باشد ولى كمّا ممكن است كليه باشد يا جزئيه ، و طبق شرط دوم ، كبرى بايد از حيث كمّيت كليه باشد ، حال كيفا موجبه باشد يا سالبه ، از ضرب دو در دو چهار صورت پديد
هامش
( 1 ) . شرح المطالع ، صفحهء 251 .