ب : اخذ ما بالعرض بجاى ما بالذات
نوع دوّم از انواع مغالطات معنّويه ، اين است كه يك امر عرضى را به جاى يك امر ذاتى بگيريم ( آن را كه ثانيا و بالعرض مىتواند موضوع باشد به جاى آنكه اولا و بالذات موضوع است اخذ كنيم . ) غير آن را كه شبيه آن و مشتبه به آن است بگذاريم ، مثلا عارضى از عوارض آن ، معروضى از معروضات آن ، لازم و معلولى از لوازم آن و يا ملزوم و علّت آن را .
به قول علّامه در جوهر النضيد :
كمن رأى انسانا عرض له البياض و الكتابة فيظن انّ كل ابيض كاتب فاخذ الابيض بدل الانسان .
و به قول خواجه در اساس الاقتباس :
زيد غير عمرو است ، و عمرو انسانست ، پس زيد غيرانسانست ، چه مغايرت زيد با شخصيت عمرو كه عارض طبيعت انسانست بالذات و با معروض بالعرض است . « 1 »
و مرحوم مظفر به دو نمونه اشاره كردهاند :
1 . موضوع معينى داراى دو يا چند عارض ذاتى باشد و ما در مقام حكم قضيه يكى از اين عوارض را بر عارض ديگر حمل كنيم به گمان اينكه اين عارض از عوارض ديگر است درحالىكه حقيقتا از عوارض موضوع و معروض عارض ديگر است . مثال : هر آبى پاك است « صغرى »
و هر آبى اگر به درجهء كريّت رسيد به مجرّد ملاقات با نجاست متنجّس نمىشود « كبرى » .
در اينجا ممكن است كسى توهم كرده و چنين نتيجهگيرى كند كه : پس هر شىء طاهر و پاكى اگر به حدّ كريّت رسيد به مجرّد ملاقات با نجاست متنجس نمىشود ، يعنى وى گمان كرده كه ويژگى اينكه وقتى به حدّ كريّت رسيد اثرپذير نيست و منفعل با نجاست نمىشود مال عنوان طاهر بما هو طاهر است نه از آن آب پاك ، و لذا گمان ببرد كه پس غير از آب از ساير مايعات هم ( آبهاى مضاف مثل آبميوه ، لبن و . . . ) اگر به درجه كريّت رسيد منفعل نمىشود درحالىكه چنين نيست و فقهاء در رسالههاى عمليّه و كتب فقهيّه تصريح كردهاند كه « ولو كان الف كرّ » باز هم به مجرّد ملاقات متنجّس
هامش
( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 522 .