مغالطهاى ، شبيه برهان باشد نامش « سفسطه » است كه در مقابل فلسفه به كار مىرود .
« فلسفه » معرفت به حقايق و رسيدن به واقعيّات از طريق برهان است و سفسطه مغالطه كارى و بيان خلاف واقع است . دو مثال :
1 . آنجا كه از حيث هيئت شبيه برهان باشد :
اللّه موجود « صغرى » .
و كل موجود فله وضع او مادى محسوس « كبرى » .
فاللّه تعالى له وضع او مادّى و محسوس « نتيجه » .
اين استدلال از لحاظ هيئت ايرادى ندارد و شرايط شكل اوّل از ايجاب صغرى و كليّت كبرى در ظاهر مراعات شده ، ولى از لحاظ مادّه غلط است زيرا كه كليّت كبرى مقبول نيست و نقيض آن صادق است « اى بعض الموجود لا وضع له او ليس بمادّى و محسوس » ، در علم كلام ، فلسفه اعلى و مباحث علم النفس فلسفه به تفصيل اثبات شده كه روح انسانى و فرشتگان موجودات مجرّدى هستند ، و اللّه تعالى مجرّد تامّ است . لذا چنين قياسى منتج نيست .
2 . آنجا كه از لحاظ مادّه شبيه به برهان باشد :
حافظ انسان است « صغرى » .
حافظ شاعر است « كبرى » .
پس انسان شاعر است « نتيجه » .
اين استدلال از لحاظ مادّه اشكالى ندارد و هريك از كبرى و صغرى درست است ولى از لحاظ هيئت كه شكل سوّم است كمبود دارد چون در شكل سوّم كليّت يكى از دو مقدّمه شرط است . در قواعد عامّه قياس در جلد دوّم اين شرح گفتيم كه : « لا انتاج من جزئيّتين » يعنى از دو جزئيه قياس تشكيل نمىشود و حال آنكه در استدلال مذكور هر دو مقدّمه قضيهء شخصيّه و جزئيه است و نتيجهاش غلط از آب درمىآيد .
اگر اين استدلال شبيه به جدل باشد نامش « استدلال مشاغبى » و صناعت آن ، صناعت مشاغبة است يعنى سركشى كردن ، امتناع ورزيدن و زير بار نرفتن كه قبلا در صناعت جدل اين معنا به تفصيل بيان شد كه چگونه شخص مجادل براى اينكه در محضر مردم مغلوب نشود مغالطه كرده و خود را از بنبست نجات مىدهد . مثلا قضيهء : « انصر اخاك ظالما او مظلوما » شبيه مشهورات و يا از مشهورات ظاهريّه است و قابل
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 491
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩١