مىشود . چه خوب است كه براى اينگونه افراد فكرى شده و واحدهاى سنجشى باشد كه استعدادها را كشف و از هركدام در جهت خاص خود بهرهبردارى كنند ) .
9 . رابطهء شعر با ضمير ناخودآگاه انسان
دهمين و آخرين مطلب در باب صناعت شعر ، پيرامون رابطهء شعر با ضمير ناخودآگاه است .
مصنف مىفرمايد : حقّ مطلب در اين رابطه ، آن است كه شاعر ماهر همانند خطيب ماهر و زبردست در ابداعات و ابتكاراتش از ضمير ناخودآگاه استمداد مىگيرد و دانسته يا ندانسته چشمههاى شعر بر زبانش سرازير مىشود ( همانند مطلبى كه به انسان الهام گشته و سبب استكشافات فراوانى مىشود . البتّه در اين باب شعرا و خطبا در يك مرتبه نبوده ، بلكه ميان آنان اختلافات بسيارى مشاهده مىشود .
شعر و خطابه از اين حيث ، خلاف ساير صناعات است . صناعات ديگر از قبيل :
طب ، مهندسى ، فيزيك ، شيمى و . . . دائما نيازمند فكر و دقّت مىباشند . گاه يك صانع ، سازنده و مخترع را مىبينيم كه بارها و بارها دستگاهها و ابزارها را مىآزمايد تا به نتيجهء مطلوب مىرسد و كمترين اشتباهى در كارش ممكن است منجر به عواقب خطرناكى شود و بشريّت را نابود كند ، ولى صناعت شعر و خطابه بيش از آنكه مربوط به فكر و دقّت انسان باشد خدادادى و الهامى است و در دست خود انسان نيست ، بعضىها بالفطرة خطيب يا شاعرند و . . .
و در اين باب شاهد گويايى از تاريخ داريم : صحّار عبدى يك شاعر نامدار عرب و از مواليان اهل بيت عصمت و طهارت عليه السّلام است ( در روايات ما اشاره شده كه اشعار او را به فرزندانتان بياموزيد ) . معاويه از اين شاعر گرانمايه پرسيد : اين بلاغت - به مقتضاى حال سخن و شعر گفتن - شما ، از كجا است ؟ چگونه مىشود كه اين همه حاضر جواب بوده و به راحتى و بالبداهه شعرهاى بلند و قصيدههاى غرا مىسرايى ؟
او در جواب گفت :
اين چيزى است ، كه در سينههاى ما خلجان مىكند و زبانهاى ما آن را گرفته و بيرون مىافكند ، همانند دريا كه درّهاى ارزندهاى را تحويل ما مىدهد .
اين شاهد مثال نكتهاى جالب توجّه از يك انسان بيابانى و صحرانشين است كه به مقتضاى فطرتش آن را دريافته ، برطبق سجيّه ، عادت و طبيعت آن را به تصوير كشيده